صفحات

۱۳۹۶/۵/۹

عاشقان جنون آمیز

بر سر کوه بلند
آه و در مانده
خسته و زار 
دل افسرده 
صدا میزند

از هر گوشه ی شهر 
نگاه های بغض آلود 
مردمان شیفته شده ی روح های کثیف دربان های ظالم 
بسته است

یکی حلقه داری را بسته 
یکی خیزران در دست 
یکی تیرکشی در دست دارد 
همه آماده اند 
تنها و تنها 
حق خواهان اشک می ریزند 
و به حالت مظلوم عاشق 
آه می کشند 
شهر چقدر بی انتهاست 
یکی می گیرد
یکی می ستاید 
اما یکی دیگر 
دستانش را آلوده میسازد 
هیچ کس 
بی بهانه نیست 
عاشق 
معشوق 
جنون .....
همه محتاج اند 
عاشقان جنون آمیز محتاج تراند
دریابید 

وصیت(داستان کوتاه)