اینک خدای ما آسمانی شده
در زیر بُخل و بخیلان، پنهانی شده
در دشت و کوه و چمن ناز می زند
با شغل تک فردی اش، سخت عصیانی شده
در دشت های انقلاب حضوری بیش نیست
با گنگ و کر لاشه ی پیروانی شده
کودک بِمُرد و زندگی برباد رفت
تازه از این پهلو به آن پهلو شده
صد ها هزار نفر بِمُردند بنام تو
زین زخم و آتش و خشمگاه تو
گر هستی و مردانه بیرون شو ز قفس
این ننگ باد به هزار چشم که نبیند خدا شده
تا دَم در نفس و دام توست در خفا
مردند ومیمیرند و بشر از جفا
بر خیز و ستم را فروکش کن
وز حال یتیمان سرگردان خبر کن
واخر بِدان که دنیای تو عجب دنیایی شده
در نام تو همه رسوایی شده
خوابی و بیدار شو به تما شا بیا آخر
ورنه صدای مهلکت نهایی شده