بهاری را جشن میگریم که نصف از جامعه در حالت فلج شدن فکر و
اندیشه، درک و فهم، نابودی یک نسل نه، بل نابود چندین نسل را با اندوه ندامت های
سراسر زندگی فکری و مذهبی مان، قربانی می کنیم، این جشن نیست، زخم هائیست که در
قلب هر انسانی متجدد خواه، متمدن، انساندوست، توسعه طلب، عاشق آموزش و پرورش
هستند، ریشه هایش را عمیق می کنیم،
درک هایمان را به افول ترین حد می رسانیم و جامعه را درک
نمی کنیم، مردم را درک نمی کنیم، حق و حقوق را هرگز،
درد هائیست که هر روز زایمان اجتماعی و جهانی را در بر می
گیرد و خون هائیست که هر روز با جنگ سرد مذهبی در مراسم های مختلف اجتماعی،
ریختانده میشود، این ها، مراسم، یاد بود ها، رعایت تفاوت های فردی و جمعی، طبقات
اجتماعی، همسویی فکری نیست، این های قربانی نسل هائیست که از طریق مذهب و دین،
ایدولوژی های فاشیست شکل گرفته و شکل دهنده کشور هائیست که فقط جان انسان ها را
قربانی می کنند و ثروت شان را می دزدند و در نهایت در دشت هایی سرگردان تعصب و
جهل، جنگ و ویرانی، قدرت و های فرسایشی و نابودی کشوری، رهایشان می کنند، این ها
یک مشت جاهلانی بزدل اند که خود هرگز به توانایی هایشان باور ندارند و از دیگران
می خواهند که بیایند و توانایی شان را برای حمایت، امنیت و ثروت شان به کار
اندازند.
زایمان تمدن خشونت و وحشت، پس از جنگ جهانی دوم، بدترین
قربانی ها را از کشور های مسلمان نشین گرفت ، بدترین آموزش های ایدولوژیکی را فرا
گرفتند و بد ترین سناریویی خاک و خون را به نمایش می گذارند.
فکر می شود که هیچ دینی و مذهبی در عصر معاصر، خواهان خشونت
نیست، هیچ مدرکی برای خشونت وجود ندارد، بل این ثروت اندوزی های جهانی غرب اند که
مسلمان برادر مسلمان خود را می کشد و کشور مسلمان نشین، کشور مسلمان نشین دیگر را
نابود می کند،
این ها همه خلاف آموزه های دینی و مذهبی شان، حرکت می کنند
و عمل می کند، اسلام همه را به وحدت دعوت می کند و همه را به برادری فرا می خواند
و همه را از خشونت پرهیز میکند و ثروت اندوزی است که یخ هایی فکری ایدولوژی
پردازان غرب را آب و قطره قطره به عنوان زهر روی مسیر زندگی مسلمانان ریخته می شود
و همه را نابود می کند.