۱۴۰۵/۱/۲۶

رادار های عشق

 

هر بار که موج ها روی رادار های موج عشق می نشیند، غبار های شهر روی روزه های گیرایی رادار را می بندند و نگاه هایی از قبل دوخته شده با از دست دادن موج ها، فرو می ریزد و گوشواره های  عشق، ذوب نور هایی می گردد که از آسمان زمین می تابد و گره ها یکی پس از دیگری، محکمتر می گردد.

می زیبد به انسان هایی که با دلهای شاد کنار هم می خندند و در کنارهم زندگی می کنند و دستان همدیگر را می گیرند و به یاد همه خوبی زندگی و آرامش های در جریان با هم بودن، نفس می کشند و تجربه می کنند، تجربه بزرگترین علمیست که انسان های روی زمین آموخته است و گذشته هایی نه چندان دور را کنار هم می چینند  و در درس های بزرگی را می گیرند.

اینبار دستان پر مهرت را وقتی لبان لمس می کند، حسی که انسان ها را از همه جا می برد و تنها به نقطه عطف عشق و محبت، پیوند می دهد و روابط را گسترده تر می کند و با هم خوانی ها و مشترکات و حل و فصل هایی که در توانی کسی نیست، درست تر می گردد.

وقتی چشمانت را پائین می اندازی، مژه هایت را روی هم قرار میدهی، وقتی پیشانی ات با صورتش در تماس میگذاری، دنیاست که تازه شروع نفس هائیست که با تجربیات بیشتر، هم آگین می گردد.

۱۴۰۵/۱/۲۵

بی نام

 

گلوله های که از میان دهلیز های زندگی عبور می کند و رفتار نا بهنگام گروه سبز زندگی را هدف قرار میدهد.

تکانه هایی در زندگی است که روحیه هایی بزرگی را در میان آنچه بازی هایی جامعه  و مردم است، تقویت می کند و یا هم می شکند.

عشق گلوگاه مهاجرت روحیه هم پذیری میان افراد است و گله هایی در جامعه در تردد هستند و هیچ یکی را نشانه نیست بل تداوم کاری که بتواند زندگی را با عشق جولان دهد و نگاه ها را با محبت و رفتار ها را با صمیمیت و برخورد ها را با همپذیری!

۱۴۰۵/۱/۲۴

بیا و بخوان، بدان

هر از گاهی، قدرت عشق، بهانه ای برای تنهایی می گردد و زبان و گره های زندگی و فکری، نگهبان مراودات و قوانین و مقررات موانع بزرگی برای زمان و مکان های آشنائیست.

رونق زندگی پیام های هشدار آمیزی را دارد و نگاه ها را بسوی خستگی های هر روزه می دوزد و پیام ها را به رده های مغزیی انتقال میدهد که هرگز انتظارش را نداشته باشی!

عجب است که رده های عشق و محبت، مثل تار هایی روی صورتت باقی بماند و مثل لبان بافته در زمین خشکزار محبت، بخیه بخورد  و هیچ کسی عبوری نکند و تنها و تنها با سردی های شبانه و گرمای سوزان روزانه مواجه باشی!

چه نگاه های دردانه ایست،  که میان لکه های حرف های زننده ای افراد میان زخم، میان درد های قلوب زخمی شده جامعه، در سکوت مطلق، می ترواد و نگاه ها باران زا را روی گونه های به شدت مایوس، می لغزاند.

انگار طناد دار عشق در میان ما، روی چوبه عشق آویزان است و ترس و یاس را در میان قلوب مان دیکته می کند و میان درد های به هم کشیده و زمان های از دست رفته روزگار  و میان گرگان چشم چران شب دیده، مرگ عشق را با دستان مبارک شان، جشن می گیرند.

همه در برهه ای از زندگی عاشق، دلبسته و وابسته می شوند و میان همه جوامع بشری شکست ها و پیروزی هایی عاشقانه ای وجود دارد  و هیچ کسی دستانش را به خون عشق های دو انسان آلوده نمی کند و مسیری زندگی را باز نگه می دارد و بدون هیاهو کمک می کند تا دو انسان در میان آشوب های ویرانگر افکار افراطی، به هم برسند و در کنار هم باشند.

این اصول بقای عاشقان دنیاست.


۱۴۰۵/۱/۲۳

وقتی عشق....

وقتی لبخند زندگی ، مسیرش را بسوی تو تغییر می دهد و لبان نازک و سرخ شده ات، مثل گِل های سیل زده، ترک می خورد وقتی با گوشه چشمانت نگاه می کنی و با گوشه لبت، محبت و عشقت را آشکار می کنی!

وقتی کنار دروازه می ایستی و سرت را پائین انداخته  و لبخند می زنی انگار دنیا پس از دنیایی دیگری شکل می گیرد و انسانی پس از انسانی دیگر رو به ابهت یک زندگی می رسد.

وقتی می نشینی و دستانت را روی دستانت قرار می دهد و تار های موهایت را روی گشادگی پیشانی ات، مثل لبه های تیغ محبت اینطرف و آنطرف می کنی

وقتی چشمان مشکی ات را با چشمانی گره می زنی

وقتی دنیا را از عینک نفس های من می بینی

انسانی به افق بی نهایت یک بهار 

سبزه های از دل خاک  ذبح شده عشق

عشق های فروریخته در میان دل های وسیع دنیا

ابروان زیبا

مژه های نی گونه 

دل هر انسانی را 

در میانه ای 

می تند

تو و ...

با هم اید. 

۱۴۰۵/۱/۲۲

مهربانی های خداوند و انسان

ما را خدا مهربان خلق کرده است و به یاد مهربانی های خدا، مهربانی هایی درونی مان را تقویت کنیم و در مقابل نامهربانی های دیگران هرگز سر تعظیم فرود نیاوریم.

امهربان بودن شجاعت اولیه زندگی نیست، بل شجاعت همیشگی زندگی در درو زدن خشونت های درونی است که از تراوش مغز ها، در دل افق های بی کران نرمی و ملایمت در حرکت است.

خدا مهربان ترین مهربان هاست، 

جایگاه هر انسانی بلند تر از هر انسانی دیگر است و رقابت افکار بین انسانها، انسانها را از دل هر سختی های و هر کینه و کدورت ها و هر ناهنجاری ها بسوی بزرگترین قدرت انسانی که درک و فهم انسان از انسانیت است، می کشاند و انسانها خوشحالتر از همیشه به 

استقبال زندگی می روند و از زندگی و زیستن حمایت می کنند.

در مقابل همه خوبی هایمان از دیگران خوبی دریافت کرده ایم مثل اینست که شما جنسی  تولیدی تان را در بازار ها عرضه کرده اید و در مقابل جسنی را که ضرورت دارید بدست آورید و هر جانت به نیاز هایی زندگی شان رسیده اند.

ما همه انسان هایی خوبی هستیم و راه هایی درستی را انتخاب کرده ایم و در مقابل راه درست مسیر هایی قرار دارد که هر لحظه ای ما را به فروپاشی فکری می کشاند و کشاندن به فروپاشی نهایت بدبختی های هر انسان است.

همه را دوست داشته باشیم و از همه در برابر خوبی ها حمایت کنیم و هرگز مسیر های اشتباهی را انتخاب نکنیم و این موفقیت همیشگی مان در برابر همه نفرت های دنیاست.

۱۴۰۵/۱/۱۵

گلایه از هست کننده جهان

 من از خدا گله دارم

به منهای تو

از اعماق جهان 

پیام می فرستم و می فرستند

تو را می خواهند

تا دست یاری برای نجات بندگان صادق است باشی

نه دروغگویان

پا از پاشنه کشیده اند

روی خون های جاری شده

جسد های سنگ فرش شده 

خیابان های جهان

قدم می گذارند

و هرگز صدایی از طبل تو

به گوش فرزندان بی گناه نمی رسد

این گلانه  هر انسانی که مبعودش هستی، است

و هر روز فراتر می رود

خون ها

جسد ها

بیشتر به تاریخ می پیوندند

۱۴۰۵/۱/۱۳

درد های که زایمان می کند

 

بهاری را جشن میگریم که نصف از جامعه در حالت فلج شدن فکر و اندیشه، درک و فهم، نابودی یک نسل نه، بل نابود چندین نسل را با اندوه ندامت های سراسر زندگی فکری و مذهبی مان، قربانی می کنیم، این جشن نیست، زخم هائیست که در قلب هر انسانی متجدد خواه، متمدن، انساندوست، توسعه طلب، عاشق آموزش و پرورش هستند، ریشه هایش را عمیق می کنیم،

درک هایمان را به افول ترین حد می رسانیم و جامعه را درک نمی کنیم، مردم را درک نمی کنیم، حق و حقوق را هرگز،

درد هائیست که هر روز زایمان اجتماعی و جهانی را در بر می گیرد و خون هائیست که هر روز با جنگ سرد مذهبی در مراسم های مختلف اجتماعی، ریختانده میشود، این ها، مراسم، یاد بود ها، رعایت تفاوت های فردی و جمعی، طبقات اجتماعی، همسویی فکری نیست، این های قربانی نسل هائیست که از طریق مذهب و دین، ایدولوژی های فاشیست شکل گرفته و شکل دهنده کشور هائیست که فقط جان انسان ها را قربانی می کنند و ثروت شان را می دزدند و در نهایت در دشت هایی سرگردان تعصب و جهل، جنگ و ویرانی، قدرت و های فرسایشی و نابودی کشوری، رهایشان می کنند، این ها یک مشت جاهلانی بزدل اند که خود هرگز به توانایی هایشان باور ندارند و از دیگران می خواهند که بیایند و توانایی شان را برای حمایت، امنیت و ثروت شان به کار اندازند.

زایمان تمدن خشونت و وحشت، پس از جنگ جهانی دوم، بدترین قربانی ها را از کشور های مسلمان نشین گرفت ، بدترین آموزش های ایدولوژیکی را فرا گرفتند و بد ترین سناریویی خاک و خون را به نمایش می گذارند.

فکر می شود که هیچ دینی و مذهبی در عصر معاصر، خواهان خشونت نیست، هیچ مدرکی برای خشونت وجود ندارد، بل این ثروت اندوزی های جهانی غرب اند که مسلمان برادر مسلمان خود را می کشد و کشور مسلمان نشین، کشور مسلمان نشین دیگر را نابود می کند،

این ها همه خلاف آموزه های دینی و مذهبی شان، حرکت می کنند و عمل می کند، اسلام همه را به وحدت دعوت می کند و همه را به برادری فرا می خواند و همه را از خشونت پرهیز میکند و ثروت اندوزی است که یخ هایی فکری ایدولوژی پردازان غرب را آب و قطره قطره به عنوان زهر روی مسیر زندگی مسلمانان ریخته می شود و همه را نابود می کند.

رادار های عشق