۱۴۰۴/۱۲/۲۴

به پایان زندگی قدرتی نیست که رهایی یابد.


دلی که دل است، حسی که حسی دارد، درک که از درون لایه های زندگی دشمنان تاریخ بشریت سر بلند می کند و شجاعت که  در مقابل هزاران جنگنده های دشمن ایستادگی می کند و برای نفس های  کشورش، جان تازه می بخشد و نوید های بزرگی را برای هزاران هزار انسانی، می گشاید این دل است که به صاحب دلان زندگی می بخشد و رها از ترس و خشم هایی ثروتمندان تاریخ، می بخشد.

این روز های دلی داریم که دلی دارد، دلی باز دلی دارد

هرچه  در روزگار بشری نقطه آغاز، اوج و پایانی ای دارد و دنیا دارد نظاره می کند و خشم  دنیای بشریت را برانگیخته است و  زندگی نفس هائیست که با بمب های قرن بیست و یک هدایت می شود و با عکس العمل های دموکراسی خواه، نابود می گردد،

زندگی بهایی برای زیستن است، نفس هائیست که برای  به هم رسیدن می زند و اهدافیست که برای بهتر شدن اقدام می گردد و مسیریست که برای رفع نگرانی ها، باز می گردد.

زیستن در دنیایی سیاست، کثیف ترین زندگی است که هر روزش با ترس، یاس ، ناامیدی، کشتار، اسارت، طفره رفتن و ... آغاز می گردد  و با کشتن و کشته شدن نقطه پایان می گذارد و اراده های مردم بی گناه را با ایدولوژی های خطر ناک ضد انسانی و غسل تعمید غرق در گناه  و  به اسارت قرار دادن فقرا، می شورند و نفس های بی آلایش و صادق شان را به کام مر گ می فرستند.

جنگ، جنگ است ولو هر قدر ناتوان باشد، جنگ است و کشتن انسان ها لکه ننگی برای همه بشریت است که با درک و فهم ضعیف و قدرت طلبی و به استثمار کشاندن همنوع شان، لکه ننگ را در پیشانی شان هک می کنند، قلب های مملو از انسانیت را دفن خاک می کنند و کودکان را به آژیر خطر و دفاع از خود مبدل می کنند

چه بی رحمانه است

فرزندان خود را

با تابوت دشمن دفن کنیم

خجالت هم خوب است که نگذاریم دست بیگانگان حتا یک فرزند را دفن کنند چه رسد به هزاران هزار کودک که هرگز از جنگ و خشونت چیزی را نمی دانند، بهایی خون کودکان را چه کسی خواهند پرداخت.

می گویند رحمت خدا شامل حال بندگانش است،

پس به این نتیجه می رسیم، که خیانت و ظلم خداوند نیز شامل حال بندگانش است که هر روز زجر می کشند و با از دست دادن های بیشمار، روانه جهنم می گردند و زنده زنده در آتش می سوزند و کباب اپستین های دوران و ترامپ کودن و بیشعور میگردند و هر انسانی با وجدانی درک می کنند که انسانیت شعار دروغین است، حقوق بشر فریب انسان های روی زمین

خدا اگر خداست

در  آخر برگه جنگ های قدرت ها، پایان خشونت را امضا می کند و عدالت را نمایان و اجرا

به امید آن روز که حق، مثل خورشید از لابه لای هزاران هزار ستاره های خشم و کودن های روی زمین، سربلند کند و باطلان را در باطلاق نابودی بکشاند.

چون هر قدرتی که وجود داشته است و یا وجود دارد هرگز رهایی از خون بیگناهان تاریخ که به گفته خودشان بیش از سی و پنج ملیون نفر را کشته اند، نخواهند داشت.

 

۱۴۰۴/۱۲/۲۳

ما ستاره های لغزیده قرن خودیم!


با هزار ستاره شهر، زمین و زمان گره خورده ایم و از گنبد خدا روی زمین پریده ایم، 

هر بار با غرش برف های آب شده زمین، قلب مان از ته دل له شده زمان های قدرت اند و ما عریان در زمین  و زمان و تاریخ فلسفه بعدی شهر های گم شده در میان قهر های خدایان زمین ایم!

ما فریبنده شیطان های که در نفس مان نفوذ دارد نیستم، بل فریبنده تر از شیطان زمان است که در انسان ها در میان همه بغاوت های بشری زیسته اند و با قدرت نامرئی یکی پس از دیگری دشمن خون سرخ همرنگ  می گردند و زمانه هرگز قضاوت نمی کند.

با زور بیعت نمی توان کرد بل هر با درک و فهم و منطق می توان زندگی را زیبا ساخت و سیاست را تابع امورات زندگی مردم که به عنوان پیرو مسیر زمانی مان هستند، ساخت این ندای هر انسانی در زمین است که سالها بر طبل اسارت و استعمار و استثمار کوبیده شده و هرگز شنیده نشده است.

حقایق روزگار مان در دل تاریکی ها و فحاشی های بزرگان تاریخ دفن شده است و هر روز با خون های که  از ته دل برای زندگی و زیستن می جوشد و برای آزادی نفس ها را از دست مید هند، آبتنی می کنند و غسل تعمید و کلمه گویان در میان همه سنگ هایی آسیاب بزرگ، له می گردند.

این زمان من و توست.

زمان که خشن ترین حیوان روی زمین در زین زمان سوار است و با شلاق درد و خشم، نابودی و کینه، ترور و کشتار، تجاوز و تعصب، در روح ما می کوبد و نسل های مان را از زندگی می هراساند تا مبادا سر بلند، دست به مبارزه زنند و زندگی را از اسارت دیگران رهایی بخشند.

میدانی!

جنگ، جنگ عدالت نیست، جنگ ادیان پس از جنگ صلیبی است، جنگ که تئوری های مذهبی دارد و با این تئوری ها جان من و تو هم نوعان مان را میگیرد،

پست ترین ها در جهان سکوت کرده اند و خود را در میان حیوانات قرن حاضر می بینند و هرگز به مرگ  و کشتار و من تو، راضی نمی شوند و این شیوه مبارزه حیوانات است که در کمین اند و با اندک تغافلی حمله و  جان میگیرد.

انسان جان باخته روز گار خویش است و برای روز گار بقای دیگران جان، مال و سرزمین شان را از دست می دهند.

 

 


۱۴۰۴/۱۲/۱۹

بیا بیا

 بیا بیا
برای من ترانه های دل بخوان
از هر قمار زندگی
یکسو عجاز دل بخوان
سالهاست
این دل برای تو
نفس بریده است
قدرت نمایی زندگی را

 

هوس بریده است

برخیز که زندگی

نفسی نیست که نیست

دایم نماد عشق را

در کنج لب هایت

دلی با دلی

تاری تنیده است

بیا بیا

یکدم نگاهی کن

به آخرین نفس هایی که

برای تو می زند

میمیرد. 

وقتی نگاهت را می خوانم!

 وقتی نگاهت را 

با گوشه چشمانم می خوانم

تکیه گاهی ابدی عشق

در گوشه چشمانت 

شکل می گیرد.

خمیازه های نازک دل

بدرقه ناز و نگاهت می گردد

چشمانت را بدرقه چشمانم کن

زیرا

هر دو برای یکدیگر 

سکوی نازک باد های محبت اند

من و تو 

خلقت یک نگاره ایم

۱۴۰۴/۱۲/۱۸

بستر های که زندگی را نابود می کند.

 غم انگیز است وقتی قدرت های در کنار هم می ایستد و برای نابودی دیگران اقدام می کند و هیاهوی دروغین را نصیب دیگران می کند . 

بنام دموکراسی، حقوق بشر، برابری زن و مرد، رفع تبعیض نژادی ...مردم را به کام مرگ می فرستند و جایگاه خداوندان حق و حقوق را در میان همه جوامع بشری، به اوج حقارت و بدبختی می کشاند، منزلگه زندگی را در مقام یک حیوان می رساند.

این ها عرضه های دولت های مقتدر جهان است که برای گرسنگان و سنگ فرش های انسانی و حقوقی است که از زاویه های پنهان وارد می گردند و همه را له نموده و دوباره بر می گردند.

۱۴۰۴/۹/۲۵

باران در حریم زندگی مان مرده است

 باران در حریم زندگی مان مرده است و هزاران نفس ها را در کنار شان دفن نموده است و زمین دهن خشکش را به پهنای زندگی بشری باز نموده است و هزاران هزار موجود زنده ای که برای هزاران هزار انسان زندگی می بخشید را بلعیده است و هیاهوی مان را در میان سنگ ریز و گرد ریز هایی کنار جاده زندگی مان، به راه انداخته است و انگار خدا را نگاهی نیست به سرزمین که من و تو تعلق خاطر و زندگی نفس گیر داریم.

ما سپرده جنگ هایی بارانی خونی هستیم که از فکر هایی بغض گرفته ای مکان خاص، می تراود و زندگی مان را نه تهدید که نابود می کند و ما را به دوری از زندگی واقعی مان، رهنمون نموده است، خاک خشک، جسد های خشکیده از جنگ و نفرت و اعدام ها را بی کینه بلعیده است و محبت هایی رو به افزون را در میان شعله های حقارت و بدبختی جامعه مان، به خاکستر خواسته است.

انگار در همه جا، نه فقط در محیط زندگی مان، باران مرده است و ما تشنه کامیم و در میان همه نسل های بشر، تقلا برای نجات دست به گریبان و خود زنی هایی تاریخ مان می کنیم و انگار حیات مان وابسته به دیگران است و دیگران برای مان زندگی میبخشد، کوچه های خشک، خانه ها خشک، حتا قلب های مردم محل مان خشکیده است و نیازهای اساسی مان فقط در ترازوی فساد اخلاقی و حرکت های مشابه به سکسولوژی وزن می کنیم و این برای هر انسانی و هر دختری و هر پسری خلاف اصول زندگی بشری است که کاباره هایی شهر با شهوت و برده داری جنسی و افتادن و خوابیدن و جا دادن در میان پاهایی رو به هوا و یا خمیدن به زانو و... جشن هایی فساد اخلاقی می گیرند.

هر انسانی دارای حیثیت و آبرویی است که به سختی بدست آورده است و به راحتی دارد از دست میدهد و زندگی را درکنار شهوت و خوابیدن در کناری شخصی دیگری میگذراند و بعد از لحظه ای با حالت بد و خسته و کفته به سوی خانه برمی گردد و زندگی را با حاشیه هایی چشم و تصاویر شهر جشن ناامیدی می گیرد.

بشر هرگز به استعداد هایش رجوع نمی کند و هرگز استفاده درست نمی کند و اگر استفاده درست کند و دنیا را همانطور که متحول نموده است و سیر آموزش رو به صعود است، متحول تر می کند و هیچ گاهی زندگی با بردگی جنسی خوشگورا و خوش آیند نیست و نباید هم باشد، باران با رحم آبسته به خون، طفل مرده و پندیدن در میان همه جوامع دنیا، هرگز زایمان نمی کند و نیازمندانش را به هلاکت می رساند.

https://hassansurosh.blogfa.com/ برگرفته شده از : 

۱۴۰۴/۷/۶

خزان غزه نزدیک به زمستان

 غزه هرروز خودش را فرزندانش را و سرزمینش را از دست میدهد و فرزندان غزه در میان خون و خاک و خاکستر و آتش جان میسپارند و نگاه های بزرگ و تاریخگرایی برای فعالیت بزرگی را در مسیر تاریخ مردمان غزه ترسیم میکنند و نگاه هایی دوخته برزمین غزه آبیاری نسل جدیدی را بازگو می کند و آوره های سرزمین را نشانه از افتخار و بزرگی می داند که در مقابل بزرگترین ابرقدرت های جهان نزدیک به دوسال مقاومت نموده است و موتور محرکه جنگ را به حدی داغ نموده است که دنیا را به حیرت انداخته است.

تمام قدرت های جهان در کنار هم در مقابل مردمان غزه ایستاده اند و هیچ کسی با وجدان سالم بشری نیست که دست حماس را بگیرد و حماس آلوده بخون را از میان دژهای بزرگ بمب و گلوله بیرون آورد همه از صلح صحبت می کند، صلح که با نابودی حماس گره خورده است و هر روز طرح روی طرح روی میز قدرت های بزرگ است که هر کسی منفعتش را در افق نوین غزه می نگرد و سیاست ورزی و مدل الگویی را تزریق می کند که خود خواسته اند و تمام قدرت ها در مقابل هم همسو اند ولی هیچ کسی را اسرائیل نمی گذارد که چشم به غزه دوخته باشد.

صلح بعد از مرگ هزاران هزار فرزندان و مردمان غزه چه دردی را مداوا می کند و ستراتژی جنگ به حدی خطر ناک اند که با موتربمب های کار گذاری شده کیلومتر ها ساختمان ها را ویران می کند و نسل کشی و جنایت علیه بشریت را مصداق عینی و واقعی می بخشد و هرگز زبانی برای رهایی مردم غزه وجود ندارد و قدرت های منطقه اسارت و بردگی را پیشه زندگی و سیاست هایشان دانسته است.

معادله خاورمیانه با سقوط حمال و تصرف غزه توسط اسرائیل ختم نمی شود و هنوز این آتش تشدید می یابد و قدرت هایی دیگری نیز در گیر می گردد و زبان سیاست کشور های منطقه را با گلوله ها خاموش خواهد کرد این آروزئیست که در طرح ابراهیم و داود گنجانده شده است و کشور های عربی همه را نادیده گرفته است و به کشوری اتکا کرده است که با پول شان برادران شان را آمریکا و اسرائیل می کشد.

خدا اینگونه نیست که بی کسی را نادیده بگیرد، خدا نظاره گر اعمالیست که هر روز در جهان اتفاق می افتد و بشر را نظر به اعمال شان مجازات می کند، مجازات بزرگ آمریکا در راه است و آمریکا با زورگویی ترامپ احتمال تجزیه طلبی ها در سراسر آمریکا روزی طنین انداز خواهد شد و این راه حل نیست که مردمش را بازور مطیع ساخت و با زور دستگیر و در زندان انداخت.

این نشانگر یک وضعیت انارشی در خاک آمریکا و خاورمیانه است که هزاران هزار نفر در زندان های اسرائیل به سر می برند و با شکنجه های متفاوت رو بروهستند و هرگز کسی سری به این زندانها نمی زند و قوانین حقوق بشری مراعات نمی گردد و با زور و اجبار اعتراف گرفته می شود و این تشکیل معادله نفرت برعلیه مردم غزه می گردد.

حالا فصل های خوبی مردم غزه گذشته است و مبارزات مردم غزه رو به پایان است و فرزندان زیادی از غزه کشته شده و کشته می شود و در محاصره خطرناک قرار دارد و محدوده های محاصره هر روز تنگتر می گردد و کشتار به بی نهایت بی رحمی می رسد و سربازان اسرائیل بر گور های زیر خاک و جسد های بی روح مردم غزه می خندند و لگد مال زنان از کنار جسد ها عبور می کند و این نشانه اوج بی رحمی هائیست که توسط اسرائیل و دونالد ترامپ انجام شده است و دست هر دو کشور در خون مردم غزه آلوده است.

این که عامل اصلی کی ها بوده است معلوم است که همه بنام ایران ختم می گردد و ایران را احیا گر نیروهای مقاومتی می داند و دشمن اسرائیل و آمریکا می داند در صورت که روحانیون ایران با دست همکاری آمریکا و فرانسه به قدرت رسیده اند و نظام شاه را نابود کرده اند.

با تغییر فصل های گرم و رسیدن فصل خزان باغ های زندگی مردم غزه برگ ریز شده اند و درخت های زندگی شان به خشکیدن عادت کرده است و رویاهای زندگی شان از دست رفته است و گل های روئیده در تن غزه با خون فرزندان شان آبیاری شده ولی با گلوله های دشمن از بین رفته است خزان فصل سرد است فصل پائیز گل ها و درختان و طبیعت!

شاید کم کم به زمستان نزدیک می شویم تا زمستان 1404 شاید هیچ فرزندی در غزه زنده نماند و همه زندگی شان را از دست بدهد.