۱۴۰۵/۱/۱۳

درد های که زایمان می کند

 

بهاری را جشن میگریم که نصف از جامعه در حالت فلج شدن فکر و اندیشه، درک و فهم، نابودی یک نسل نه، بل نابود چندین نسل را با اندوه ندامت های سراسر زندگی فکری و مذهبی مان، قربانی می کنیم، این جشن نیست، زخم هائیست که در قلب هر انسانی متجدد خواه، متمدن، انساندوست، توسعه طلب، عاشق آموزش و پرورش هستند، ریشه هایش را عمیق می کنیم،

درک هایمان را به افول ترین حد می رسانیم و جامعه را درک نمی کنیم، مردم را درک نمی کنیم، حق و حقوق را هرگز،

درد هائیست که هر روز زایمان اجتماعی و جهانی را در بر می گیرد و خون هائیست که هر روز با جنگ سرد مذهبی در مراسم های مختلف اجتماعی، ریختانده میشود، این ها، مراسم، یاد بود ها، رعایت تفاوت های فردی و جمعی، طبقات اجتماعی، همسویی فکری نیست، این های قربانی نسل هائیست که از طریق مذهب و دین، ایدولوژی های فاشیست شکل گرفته و شکل دهنده کشور هائیست که فقط جان انسان ها را قربانی می کنند و ثروت شان را می دزدند و در نهایت در دشت هایی سرگردان تعصب و جهل، جنگ و ویرانی، قدرت و های فرسایشی و نابودی کشوری، رهایشان می کنند، این ها یک مشت جاهلانی بزدل اند که خود هرگز به توانایی هایشان باور ندارند و از دیگران می خواهند که بیایند و توانایی شان را برای حمایت، امنیت و ثروت شان به کار اندازند.

زایمان تمدن خشونت و وحشت، پس از جنگ جهانی دوم، بدترین قربانی ها را از کشور های مسلمان نشین گرفت ، بدترین آموزش های ایدولوژیکی را فرا گرفتند و بد ترین سناریویی خاک و خون را به نمایش می گذارند.

فکر می شود که هیچ دینی و مذهبی در عصر معاصر، خواهان خشونت نیست، هیچ مدرکی برای خشونت وجود ندارد، بل این ثروت اندوزی های جهانی غرب اند که مسلمان برادر مسلمان خود را می کشد و کشور مسلمان نشین، کشور مسلمان نشین دیگر را نابود می کند،

این ها همه خلاف آموزه های دینی و مذهبی شان، حرکت می کنند و عمل می کند، اسلام همه را به وحدت دعوت می کند و همه را به برادری فرا می خواند و همه را از خشونت پرهیز میکند و ثروت اندوزی است که یخ هایی فکری ایدولوژی پردازان غرب را آب و قطره قطره به عنوان زهر روی مسیر زندگی مسلمانان ریخته می شود و همه را نابود می کند.

۱۴۰۵/۱/۴

عشق، گام بزرگ زندگی

 

میدانم، خوب میدانم که شرایط سخت و دشوار است، هر روز زبان هایی در داخل و خارج از محل کار وزندگی مان، دراز می گردد و هر از گاهی مثل یک زهر در وجود مان، می طراود و نگاه های خسته کننده شان گلوگاه محبت و عشق را از هم می پاشد و نگرانی های روحی و روانی را برای دیگران خلق می کند و انگار که هیچ چیزی برای خود شان رخ نداده است و شاید هزاران هزار بار در شکست های پیاپی روز گار عاشقانه شان جان باخته باشد و شاید هزاران هزار سخن های رکیک عاشقانه باختن ها را از دیگران شنیده باشد و این تحمل درد هائیست که از قلب یک انسان مستبد عشق در میان زندگی هزاران انسان دیگری می طراورد.

نگران نباش!

 که داشته های زندگی ، هرگز رو به افول نمی رود و هرگز دست هایمان در میان رگه های عاشقانه مان بسوی دیگران دراز نمی گردد و ما هستیم گلوگاه عشق های که باید بسازیم و حالا ساخته ایم.

بهار زیباست، ترانه های باد در میان نفس هایمان، آغشته می گردد.

قدرت فکر و اندیشه مان برای بهار زیستن ها، رو به افزایش است و پرندگان عشق و محبت، شادی و سرور را برای همیشه در قلب ها، جاویدانه خواهد ساخت.

عشق، گام بزرگی زندگی را به انسان های با درک، یا دمیدهد و با انسان های با رحم، کنار می آید و با انسان هایی مقدس و پاک روح می بخشد،

انسان ها،

کینه هایی در دل دارند که با عشق های سر به هوایی جشن می گیرند و با اندوه های فراوان خاتمه میدهند و تهداب اولین خشونت های درونی شان را بر فراز طویل ترین محل نفس های زندگی شان، می گذارند و این بهانه نابودی انسانهاست.

 

۱۴۰۴/۱۲/۲۴

به پایان زندگی قدرتی نیست که رهایی یابد.


دلی که دل است، حسی که حسی دارد، درک که از درون لایه های زندگی دشمنان تاریخ بشریت سر بلند می کند و شجاعت که  در مقابل هزاران جنگنده های دشمن ایستادگی می کند و برای نفس های  کشورش، جان تازه می بخشد و نوید های بزرگی را برای هزاران هزار انسانی، می گشاید این دل است که به صاحب دلان زندگی می بخشد و رها از ترس و خشم هایی ثروتمندان تاریخ، می بخشد.

این روز های دلی داریم که دلی دارد، دلی باز دلی دارد

هرچه  در روزگار بشری نقطه آغاز، اوج و پایانی ای دارد و دنیا دارد نظاره می کند و خشم  دنیای بشریت را برانگیخته است و  زندگی نفس هائیست که با بمب های قرن بیست و یک هدایت می شود و با عکس العمل های دموکراسی خواه، نابود می گردد،

زندگی بهایی برای زیستن است، نفس هائیست که برای  به هم رسیدن می زند و اهدافیست که برای بهتر شدن اقدام می گردد و مسیریست که برای رفع نگرانی ها، باز می گردد.

زیستن در دنیایی سیاست، کثیف ترین زندگی است که هر روزش با ترس، یاس ، ناامیدی، کشتار، اسارت، طفره رفتن و ... آغاز می گردد  و با کشتن و کشته شدن نقطه پایان می گذارد و اراده های مردم بی گناه را با ایدولوژی های خطر ناک ضد انسانی و غسل تعمید غرق در گناه  و  به اسارت قرار دادن فقرا، می شورند و نفس های بی آلایش و صادق شان را به کام مر گ می فرستند.

جنگ، جنگ است ولو هر قدر ناتوان باشد، جنگ است و کشتن انسان ها لکه ننگی برای همه بشریت است که با درک و فهم ضعیف و قدرت طلبی و به استثمار کشاندن همنوع شان، لکه ننگ را در پیشانی شان هک می کنند، قلب های مملو از انسانیت را دفن خاک می کنند و کودکان را به آژیر خطر و دفاع از خود مبدل می کنند

چه بی رحمانه است

فرزندان خود را

با تابوت دشمن دفن کنیم

خجالت هم خوب است که نگذاریم دست بیگانگان حتا یک فرزند را دفن کنند چه رسد به هزاران هزار کودک که هرگز از جنگ و خشونت چیزی را نمی دانند، بهایی خون کودکان را چه کسی خواهند پرداخت.

می گویند رحمت خدا شامل حال بندگانش است،

پس به این نتیجه می رسیم، که خیانت و ظلم خداوند نیز شامل حال بندگانش است که هر روز زجر می کشند و با از دست دادن های بیشمار، روانه جهنم می گردند و زنده زنده در آتش می سوزند و کباب اپستین های دوران و ترامپ کودن و بیشعور میگردند و هر انسانی با وجدانی درک می کنند که انسانیت شعار دروغین است، حقوق بشر فریب انسان های روی زمین

خدا اگر خداست

در  آخر برگه جنگ های قدرت ها، پایان خشونت را امضا می کند و عدالت را نمایان و اجرا

به امید آن روز که حق، مثل خورشید از لابه لای هزاران هزار ستاره های خشم و کودن های روی زمین، سربلند کند و باطلان را در باطلاق نابودی بکشاند.

چون هر قدرتی که وجود داشته است و یا وجود دارد هرگز رهایی از خون بیگناهان تاریخ که به گفته خودشان بیش از سی و پنج ملیون نفر را کشته اند، نخواهند داشت.

 

۱۴۰۴/۱۲/۲۳

ما ستاره های لغزیده قرن خودیم!


با هزار ستاره شهر، زمین و زمان گره خورده ایم و از گنبد خدا روی زمین پریده ایم، 

هر بار با غرش برف های آب شده زمین، قلب مان از ته دل له شده زمان های قدرت اند و ما عریان در زمین  و زمان و تاریخ فلسفه بعدی شهر های گم شده در میان قهر های خدایان زمین ایم!

ما فریبنده شیطان های که در نفس مان نفوذ دارد نیستم، بل فریبنده تر از شیطان زمان است که در انسان ها در میان همه بغاوت های بشری زیسته اند و با قدرت نامرئی یکی پس از دیگری دشمن خون سرخ همرنگ  می گردند و زمانه هرگز قضاوت نمی کند.

با زور بیعت نمی توان کرد بل هر با درک و فهم و منطق می توان زندگی را زیبا ساخت و سیاست را تابع امورات زندگی مردم که به عنوان پیرو مسیر زمانی مان هستند، ساخت این ندای هر انسانی در زمین است که سالها بر طبل اسارت و استعمار و استثمار کوبیده شده و هرگز شنیده نشده است.

حقایق روزگار مان در دل تاریکی ها و فحاشی های بزرگان تاریخ دفن شده است و هر روز با خون های که  از ته دل برای زندگی و زیستن می جوشد و برای آزادی نفس ها را از دست مید هند، آبتنی می کنند و غسل تعمید و کلمه گویان در میان همه سنگ هایی آسیاب بزرگ، له می گردند.

این زمان من و توست.

زمان که خشن ترین حیوان روی زمین در زین زمان سوار است و با شلاق درد و خشم، نابودی و کینه، ترور و کشتار، تجاوز و تعصب، در روح ما می کوبد و نسل های مان را از زندگی می هراساند تا مبادا سر بلند، دست به مبارزه زنند و زندگی را از اسارت دیگران رهایی بخشند.

میدانی!

جنگ، جنگ عدالت نیست، جنگ ادیان پس از جنگ صلیبی است، جنگ که تئوری های مذهبی دارد و با این تئوری ها جان من و تو هم نوعان مان را میگیرد،

پست ترین ها در جهان سکوت کرده اند و خود را در میان حیوانات قرن حاضر می بینند و هرگز به مرگ  و کشتار و من تو، راضی نمی شوند و این شیوه مبارزه حیوانات است که در کمین اند و با اندک تغافلی حمله و  جان میگیرد.

انسان جان باخته روز گار خویش است و برای روز گار بقای دیگران جان، مال و سرزمین شان را از دست می دهند.

 

 


۱۴۰۴/۱۲/۱۹

بیا بیا

 بیا بیا
برای من ترانه های دل بخوان
از هر قمار زندگی
یکسو عجاز دل بخوان
سالهاست
این دل برای تو
نفس بریده است
قدرت نمایی زندگی را

 

هوس بریده است

برخیز که زندگی

نفسی نیست که نیست

دایم نماد عشق را

در کنج لب هایت

دلی با دلی

تاری تنیده است

بیا بیا

یکدم نگاهی کن

به آخرین نفس هایی که

برای تو می زند

میمیرد. 

وقتی نگاهت را می خوانم!

 وقتی نگاهت را 

با گوشه چشمانم می خوانم

تکیه گاهی ابدی عشق

در گوشه چشمانت 

شکل می گیرد.

خمیازه های نازک دل

بدرقه ناز و نگاهت می گردد

چشمانت را بدرقه چشمانم کن

زیرا

هر دو برای یکدیگر 

سکوی نازک باد های محبت اند

من و تو 

خلقت یک نگاره ایم

۱۴۰۴/۱۲/۱۸

بستر های که زندگی را نابود می کند.

 غم انگیز است وقتی قدرت های در کنار هم می ایستد و برای نابودی دیگران اقدام می کند و هیاهوی دروغین را نصیب دیگران می کند . 

بنام دموکراسی، حقوق بشر، برابری زن و مرد، رفع تبعیض نژادی ...مردم را به کام مرگ می فرستند و جایگاه خداوندان حق و حقوق را در میان همه جوامع بشری، به اوج حقارت و بدبختی می کشاند، منزلگه زندگی را در مقام یک حیوان می رساند.

این ها عرضه های دولت های مقتدر جهان است که برای گرسنگان و سنگ فرش های انسانی و حقوقی است که از زاویه های پنهان وارد می گردند و همه را له نموده و دوباره بر می گردند.