۱۴۰۵/۱/۲۴

بیا و بخوان، بدان

هر از گاهی، قدرت عشق، بهانه ای برای تنهایی می گردد و زبان و گره های زندگی و فکری، نگهبان مراودات و قوانین و مقررات موانع بزرگی برای زمان و مکان های آشنائیست.

رونق زندگی پیام های هشدار آمیزی را دارد و نگاه ها را بسوی خستگی های هر روزه می دوزد و پیام ها را به رده های مغزیی انتقال میدهد که هرگز انتظارش را نداشته باشی!

عجب است که رده های عشق و محبت، مثل تار هایی روی صورتت باقی بماند و مثل لبان بافته در زمین خشکزار محبت، بخیه بخورد  و هیچ کسی عبوری نکند و تنها و تنها با سردی های شبانه و گرمای سوزان روزانه مواجه باشی!

چه نگاه های دردانه ایست،  که میان لکه های حرف های زننده ای افراد میان زخم، میان درد های قلوب زخمی شده جامعه، در سکوت مطلق، می ترواد و نگاه ها باران زا را روی گونه های به شدت مایوس، می لغزاند.

انگار طناد دار عشق در میان ما، روی چوبه عشق آویزان است و ترس و یاس را در میان قلوب مان دیکته می کند و میان درد های به هم کشیده و زمان های از دست رفته روزگار  و میان گرگان چشم چران شب دیده، مرگ عشق را با دستان مبارک شان، جشن می گیرند.

همه در برهه ای از زندگی عاشق، دلبسته و وابسته می شوند و میان همه جوامع بشری شکست ها و پیروزی هایی عاشقانه ای وجود دارد  و هیچ کسی دستانش را به خون عشق های دو انسان آلوده نمی کند و مسیری زندگی را باز نگه می دارد و بدون هیاهو کمک می کند تا دو انسان در میان آشوب های ویرانگر افکار افراطی، به هم برسند و در کنار هم باشند.

این اصول بقای عاشقان دنیاست.


۱۴۰۵/۱/۲۳

وقتی عشق....

وقتی لبخند زندگی ، مسیرش را بسوی تو تغییر می دهد و لبان نازک و سرخ شده ات، مثل گِل های سیل زده، ترک می خورد وقتی با گوشه چشمانت نگاه می کنی و با گوشه لبت، محبت و عشقت را آشکار می کنی!

وقتی کنار دروازه می ایستی و سرت را پائین انداخته  و لبخند می زنی انگار دنیا پس از دنیایی دیگری شکل می گیرد و انسانی پس از انسانی دیگر رو به ابهت یک زندگی می رسد.

وقتی می نشینی و دستانت را روی دستانت قرار می دهد و تار های موهایت را روی گشادگی پیشانی ات، مثل لبه های تیغ محبت اینطرف و آنطرف می کنی

وقتی چشمان مشکی ات را با چشمانی گره می زنی

وقتی دنیا را از عینک نفس های من می بینی

انسانی به افق بی نهایت یک بهار 

سبزه های از دل خاک  ذبح شده عشق

عشق های فروریخته در میان دل های وسیع دنیا

ابروان زیبا

مژه های نی گونه 

دل هر انسانی را 

در میانه ای 

می تند

تو و ...

با هم اید. 

۱۴۰۵/۱/۲۲

مهربانی های خداوند و انسان

ما را خدا مهربان خلق کرده است و به یاد مهربانی های خدا، مهربانی هایی درونی مان را تقویت کنیم و در مقابل نامهربانی های دیگران هرگز سر تعظیم فرود نیاوریم.

امهربان بودن شجاعت اولیه زندگی نیست، بل شجاعت همیشگی زندگی در درو زدن خشونت های درونی است که از تراوش مغز ها، در دل افق های بی کران نرمی و ملایمت در حرکت است.

خدا مهربان ترین مهربان هاست، 

جایگاه هر انسانی بلند تر از هر انسانی دیگر است و رقابت افکار بین انسانها، انسانها را از دل هر سختی های و هر کینه و کدورت ها و هر ناهنجاری ها بسوی بزرگترین قدرت انسانی که درک و فهم انسان از انسانیت است، می کشاند و انسانها خوشحالتر از همیشه به 

استقبال زندگی می روند و از زندگی و زیستن حمایت می کنند.

در مقابل همه خوبی هایمان از دیگران خوبی دریافت کرده ایم مثل اینست که شما جنسی  تولیدی تان را در بازار ها عرضه کرده اید و در مقابل جسنی را که ضرورت دارید بدست آورید و هر جانت به نیاز هایی زندگی شان رسیده اند.

ما همه انسان هایی خوبی هستیم و راه هایی درستی را انتخاب کرده ایم و در مقابل راه درست مسیر هایی قرار دارد که هر لحظه ای ما را به فروپاشی فکری می کشاند و کشاندن به فروپاشی نهایت بدبختی های هر انسان است.

همه را دوست داشته باشیم و از همه در برابر خوبی ها حمایت کنیم و هرگز مسیر های اشتباهی را انتخاب نکنیم و این موفقیت همیشگی مان در برابر همه نفرت های دنیاست.

۱۴۰۵/۱/۱۵

گلایه از هست کننده جهان

 من از خدا گله دارم

به منهای تو

از اعماق جهان 

پیام می فرستم و می فرستند

تو را می خواهند

تا دست یاری برای نجات بندگان صادق است باشی

نه دروغگویان

پا از پاشنه کشیده اند

روی خون های جاری شده

جسد های سنگ فرش شده 

خیابان های جهان

قدم می گذارند

و هرگز صدایی از طبل تو

به گوش فرزندان بی گناه نمی رسد

این گلانه  هر انسانی که مبعودش هستی، است

و هر روز فراتر می رود

خون ها

جسد ها

بیشتر به تاریخ می پیوندند

۱۴۰۵/۱/۱۳

درد های که زایمان می کند

 

بهاری را جشن میگریم که نصف از جامعه در حالت فلج شدن فکر و اندیشه، درک و فهم، نابودی یک نسل نه، بل نابود چندین نسل را با اندوه ندامت های سراسر زندگی فکری و مذهبی مان، قربانی می کنیم، این جشن نیست، زخم هائیست که در قلب هر انسانی متجدد خواه، متمدن، انساندوست، توسعه طلب، عاشق آموزش و پرورش هستند، ریشه هایش را عمیق می کنیم،

درک هایمان را به افول ترین حد می رسانیم و جامعه را درک نمی کنیم، مردم را درک نمی کنیم، حق و حقوق را هرگز،

درد هائیست که هر روز زایمان اجتماعی و جهانی را در بر می گیرد و خون هائیست که هر روز با جنگ سرد مذهبی در مراسم های مختلف اجتماعی، ریختانده میشود، این ها، مراسم، یاد بود ها، رعایت تفاوت های فردی و جمعی، طبقات اجتماعی، همسویی فکری نیست، این های قربانی نسل هائیست که از طریق مذهب و دین، ایدولوژی های فاشیست شکل گرفته و شکل دهنده کشور هائیست که فقط جان انسان ها را قربانی می کنند و ثروت شان را می دزدند و در نهایت در دشت هایی سرگردان تعصب و جهل، جنگ و ویرانی، قدرت و های فرسایشی و نابودی کشوری، رهایشان می کنند، این ها یک مشت جاهلانی بزدل اند که خود هرگز به توانایی هایشان باور ندارند و از دیگران می خواهند که بیایند و توانایی شان را برای حمایت، امنیت و ثروت شان به کار اندازند.

زایمان تمدن خشونت و وحشت، پس از جنگ جهانی دوم، بدترین قربانی ها را از کشور های مسلمان نشین گرفت ، بدترین آموزش های ایدولوژیکی را فرا گرفتند و بد ترین سناریویی خاک و خون را به نمایش می گذارند.

فکر می شود که هیچ دینی و مذهبی در عصر معاصر، خواهان خشونت نیست، هیچ مدرکی برای خشونت وجود ندارد، بل این ثروت اندوزی های جهانی غرب اند که مسلمان برادر مسلمان خود را می کشد و کشور مسلمان نشین، کشور مسلمان نشین دیگر را نابود می کند،

این ها همه خلاف آموزه های دینی و مذهبی شان، حرکت می کنند و عمل می کند، اسلام همه را به وحدت دعوت می کند و همه را به برادری فرا می خواند و همه را از خشونت پرهیز میکند و ثروت اندوزی است که یخ هایی فکری ایدولوژی پردازان غرب را آب و قطره قطره به عنوان زهر روی مسیر زندگی مسلمانان ریخته می شود و همه را نابود می کند.

۱۴۰۵/۱/۴

عشق، گام بزرگ زندگی

 

میدانم، خوب میدانم که شرایط سخت و دشوار است، هر روز زبان هایی در داخل و خارج از محل کار وزندگی مان، دراز می گردد و هر از گاهی مثل یک زهر در وجود مان، می طراود و نگاه های خسته کننده شان گلوگاه محبت و عشق را از هم می پاشد و نگرانی های روحی و روانی را برای دیگران خلق می کند و انگار که هیچ چیزی برای خود شان رخ نداده است و شاید هزاران هزار بار در شکست های پیاپی روز گار عاشقانه شان جان باخته باشد و شاید هزاران هزار سخن های رکیک عاشقانه باختن ها را از دیگران شنیده باشد و این تحمل درد هائیست که از قلب یک انسان مستبد عشق در میان زندگی هزاران انسان دیگری می طراورد.

نگران نباش!

 که داشته های زندگی ، هرگز رو به افول نمی رود و هرگز دست هایمان در میان رگه های عاشقانه مان بسوی دیگران دراز نمی گردد و ما هستیم گلوگاه عشق های که باید بسازیم و حالا ساخته ایم.

بهار زیباست، ترانه های باد در میان نفس هایمان، آغشته می گردد.

قدرت فکر و اندیشه مان برای بهار زیستن ها، رو به افزایش است و پرندگان عشق و محبت، شادی و سرور را برای همیشه در قلب ها، جاویدانه خواهد ساخت.

عشق، گام بزرگی زندگی را به انسان های با درک، یا دمیدهد و با انسان های با رحم، کنار می آید و با انسان هایی مقدس و پاک روح می بخشد،

انسان ها،

کینه هایی در دل دارند که با عشق های سر به هوایی جشن می گیرند و با اندوه های فراوان خاتمه میدهند و تهداب اولین خشونت های درونی شان را بر فراز طویل ترین محل نفس های زندگی شان، می گذارند و این بهانه نابودی انسانهاست.

 

۱۴۰۴/۱۲/۲۴

به پایان زندگی قدرتی نیست که رهایی یابد.


دلی که دل است، حسی که حسی دارد، درک که از درون لایه های زندگی دشمنان تاریخ بشریت سر بلند می کند و شجاعت که  در مقابل هزاران جنگنده های دشمن ایستادگی می کند و برای نفس های  کشورش، جان تازه می بخشد و نوید های بزرگی را برای هزاران هزار انسانی، می گشاید این دل است که به صاحب دلان زندگی می بخشد و رها از ترس و خشم هایی ثروتمندان تاریخ، می بخشد.

این روز های دلی داریم که دلی دارد، دلی باز دلی دارد

هرچه  در روزگار بشری نقطه آغاز، اوج و پایانی ای دارد و دنیا دارد نظاره می کند و خشم  دنیای بشریت را برانگیخته است و  زندگی نفس هائیست که با بمب های قرن بیست و یک هدایت می شود و با عکس العمل های دموکراسی خواه، نابود می گردد،

زندگی بهایی برای زیستن است، نفس هائیست که برای  به هم رسیدن می زند و اهدافیست که برای بهتر شدن اقدام می گردد و مسیریست که برای رفع نگرانی ها، باز می گردد.

زیستن در دنیایی سیاست، کثیف ترین زندگی است که هر روزش با ترس، یاس ، ناامیدی، کشتار، اسارت، طفره رفتن و ... آغاز می گردد  و با کشتن و کشته شدن نقطه پایان می گذارد و اراده های مردم بی گناه را با ایدولوژی های خطر ناک ضد انسانی و غسل تعمید غرق در گناه  و  به اسارت قرار دادن فقرا، می شورند و نفس های بی آلایش و صادق شان را به کام مر گ می فرستند.

جنگ، جنگ است ولو هر قدر ناتوان باشد، جنگ است و کشتن انسان ها لکه ننگی برای همه بشریت است که با درک و فهم ضعیف و قدرت طلبی و به استثمار کشاندن همنوع شان، لکه ننگ را در پیشانی شان هک می کنند، قلب های مملو از انسانیت را دفن خاک می کنند و کودکان را به آژیر خطر و دفاع از خود مبدل می کنند

چه بی رحمانه است

فرزندان خود را

با تابوت دشمن دفن کنیم

خجالت هم خوب است که نگذاریم دست بیگانگان حتا یک فرزند را دفن کنند چه رسد به هزاران هزار کودک که هرگز از جنگ و خشونت چیزی را نمی دانند، بهایی خون کودکان را چه کسی خواهند پرداخت.

می گویند رحمت خدا شامل حال بندگانش است،

پس به این نتیجه می رسیم، که خیانت و ظلم خداوند نیز شامل حال بندگانش است که هر روز زجر می کشند و با از دست دادن های بیشمار، روانه جهنم می گردند و زنده زنده در آتش می سوزند و کباب اپستین های دوران و ترامپ کودن و بیشعور میگردند و هر انسانی با وجدانی درک می کنند که انسانیت شعار دروغین است، حقوق بشر فریب انسان های روی زمین

خدا اگر خداست

در  آخر برگه جنگ های قدرت ها، پایان خشونت را امضا می کند و عدالت را نمایان و اجرا

به امید آن روز که حق، مثل خورشید از لابه لای هزاران هزار ستاره های خشم و کودن های روی زمین، سربلند کند و باطلان را در باطلاق نابودی بکشاند.

چون هر قدرتی که وجود داشته است و یا وجود دارد هرگز رهایی از خون بیگناهان تاریخ که به گفته خودشان بیش از سی و پنج ملیون نفر را کشته اند، نخواهند داشت.

 

بیا و بخوان، بدان