صفحات

۱۳۹۷/۴/۱۲

به ترانه های سرد مرموز این دیار

به ترانه های سردِ مرموز این دیار 
آشفته و شکسته ، خاموش و غمگسار 

چیدند و دانه های سبز چمن و ارغوان را 
بنشانده در سکوی غم شاه ادب و خاکسار 

شهر از هوای درد و خون مرغان بمردند در ستوه 
فریاد نیست دریاب نیست انسان با وقار

حداد دین و مذهب بحران فکر و زندگی
قلوب هر عزیزی شکسته و زار زار

دانی خدا و پیمبر رذیل تر از همیشه
مسکن گزیده اند براه عز و با وقار 

وصیت(داستان کوتاه)