به ترانه های سردِ مرموز این دیار
آشفته و شکسته ، خاموش و غمگسار
چیدند و دانه های سبز چمن و ارغوان را
بنشانده در سکوی غم شاه ادب و خاکسار
شهر از هوای درد و خون مرغان بمردند در ستوه
فریاد نیست دریاب نیست انسان با وقار
حداد دین و مذهب بحران فکر و زندگی
قلوب هر عزیزی شکسته و زار زار
دانی خدا و پیمبر رذیل تر از همیشه
مسکن گزیده اند براه عز و با وقار
حداد دین و مذهب بحران فکر و زندگی
قلوب هر عزیزی شکسته و زار زار
دانی خدا و پیمبر رذیل تر از همیشه
مسکن گزیده اند براه عز و با وقار