صفحات

۱۳۹۷/۴/۲۱

رود باران خشکیده اند

می دمد آفتاب 
بر چکیده خشک استخوان آدمیان از خشم رخت بربسته 
بر سرآشیب روز گار خِنگ 
روزگار که آفتاب می سوزاند و 
فریاد های عدالت 
رنگ سرخ برجبین تاریخ اند 
ندای بشر این است که آفتاب خون می گیریاند و جسد های پخته 
رود باران خشکیده اند و 
رد پای مظلومان حک بر حما روباران است 

این سرنوشت بشر است 

وصیت(داستان کوتاه)