صفحات

۱۳۹۶/۲/۳۰

شاید هزار زخم

شاید هزار زخم 
با آب دریا شست و رفت 
شاید اسیر رونق فردا شد و رفت 

شاید نگاه ما 
آهسته و بی مهر بود 
با خون جگر ره به صحرا شد و رفت 
انگار صدا بپیچید به صحرای ما جرا 
برگشت و خون گریست به یغما شد و رفت 

آهسته و تنها 
کنار هزاران بخت بسته 
با خاک گران٬ سنگ لحد جام بخواب شد و رفت 
من ماندم و ساحل دریایی بی کران 
بلبل  زبی مهری دنیا پرید و رفت 

وصیت(داستان کوتاه)