شاید هزار زخم
با آب دریا شست و رفت
شاید اسیر رونق فردا شد و رفت
شاید نگاه ما
آهسته و بی مهر بود
با خون جگر ره به صحرا شد و رفت
انگار صدا بپیچید به صحرای ما جرا
برگشت و خون گریست به یغما شد و رفت
آهسته و تنها
کنار هزاران بخت بسته
با خاک گران٬ سنگ لحد جام بخواب شد و رفت
من ماندم و ساحل دریایی بی کران
بلبل زبی مهری دنیا پرید و رفت