دارند پیام مرگ
به تسلی خاطر مردمان
در افواه جان و غم
در سکوی پنهان شب
آنگاه
که همگی خواب اند
می فرستند
چشمان به محض باز شدن
آخرین قطره ی اشکی را
می ریزد
سرود غم انگیزیست
جز مرگ در دهان
حسرت
در روح و وجدان
چیزی مطلوب بشر نیست
خیلی خوشبین اند
با جریقه ی
سلیقه ی
رمز و عقده ی
سرود غم انگیز
برای مرگ بشریان
که خود اعتماد کرده آنها هستند
به گوش ها طنین می افگند
فقط جسد ها و خاکهاست
که هم ترانه اند
دیگران
همان غبار مرگ ترکیده اند
که
به بهانه جان دادن
جان می گیرند
بیزارم
بیزارم از این حسرت بودن
و سرود مرگ سرودن
اشک ریختن
عزا گرفتن
بشر مایه رنج دیگر است
ترانه ها ادامه خواهد داشت
داشت..........