صفحات

۱۳۹۶/۲/۳۰

سرود عریان بشر

دارند پیام مرگ 
به تسلی خاطر مردمان 
در افواه جان و غم 
در سکوی پنهان شب 
آنگاه 
که همگی خواب اند 
می فرستند 
چشمان به محض باز شدن 
آخرین قطره ی اشکی را 
می ریزد 
سرود غم انگیزیست 
جز مرگ در دهان 
حسرت 
در روح و وجدان 
چیزی مطلوب بشر نیست 
خیلی خوشبین اند 
با جریقه ی
سلیقه ی 
رمز و عقده ی
سرود غم انگیز 
برای مرگ بشریان 
که خود اعتماد کرده آنها هستند 
به گوش ها طنین می افگند 
فقط جسد ها و خاکهاست 
که هم ترانه اند 
دیگران 
همان غبار مرگ ترکیده اند 
که 
به بهانه جان دادن 
جان می گیرند 
بیزارم 
بیزارم از این حسرت بودن 
و سرود مرگ سرودن 
اشک ریختن 
عزا گرفتن 
بشر مایه رنج دیگر است 
ترانه ها ادامه خواهد داشت 
داشت......‌....

وصیت(داستان کوتاه)