صفحات

۱۳۹۶/۶/۶

عفت مان را نسپاریم

من که عفت شکنم 
سخنم درد همه است 
راز بُن گشته تباه 
نقض حب گشته سیاه

مردمان گیرند در بغض تلاوت 
ره سپار خون و شقاوت 
میروند سجده به پاه 
می کنند غرق گناه 
زندگی گشته سیاه 

عفتش چند کلام است 
عزتش جرم زبان است
مفتی شام و خراسان است 
که گدای خانه های شب هراسان است 

میروم راه روی
میشوم گربه سری 
میشمارند بخدا
عفت و ناز پری

هر که عرعر می کند 
چانه برسر می کند 
خانه را تر میکند 
خاک بر سرمیکند 

شام ها را تشنه اند 
خاک ها را بسته اند 
لات و عزی را سجده اند 
خار ها خلعیده اند 

نیست عزت در سرایی
عشق باد کوچه هایی 
گشت محزون پیروانی 
خاک بر سر راهنمایی 


من که گفتم این کلامی 
نیست عرعر در خدایی 
این گزینه عفت است 
راز هایی دلربایی

وصیت(داستان کوتاه)