صفحات

۱۳۹۶/۵/۱۶

من که از خواب پریدم

من که از خواب پریدم 
رخ دلدار بدیدم 
چمنی سبز و نگاره 
رخش ماه و ستاره

قدمی نیم نگاهی
شوق دریا و چناری
کمی با قاعده تر
عشق و طوفان و شراری

من مدهوش تو هستم 
چشم مست و خمار تو هستم 
قطره ی جام تو هستم 
تویی چون حوت شبانه

مرامم عشق دلدار است 
حضورم رنج بسیار است 
بسا گرم و بسا سردی 
همش قربان دلدار است 

منم رفتم ز این بوستان 
کنارم آتش سوزان 
گرَم سوزاند چون بریان 
صدایت مشعل تابان 
کنارم آ
که دارم تماشا می کنم مرگ را 
که این آخر 
نفس نفسم تنگم 
کع دارم دامن هجران 
که دارم دامن هجران......

وصیت(داستان کوتاه)