من که از خواب پریدم
رخ دلدار بدیدم
چمنی سبز و نگاره
رخش ماه و ستاره
قدمی نیم نگاهی
شوق دریا و چناری
کمی با قاعده تر
عشق و طوفان و شراری
من مدهوش تو هستم
چشم مست و خمار تو هستم
قطره ی جام تو هستم
تویی چون حوت شبانه
مرامم عشق دلدار است
حضورم رنج بسیار است
بسا گرم و بسا سردی
همش قربان دلدار است
منم رفتم ز این بوستان
کنارم آتش سوزان
گرَم سوزاند چون بریان
صدایت مشعل تابان
کنارم آ
که دارم تماشا می کنم مرگ را
که این آخر
نفس نفسم تنگم
کع دارم دامن هجران
که دارم دامن هجران......