صفحات

۱۳۹۶/۵/۱۵

چشمان اشک ریز

وقتی نگاهی به راهی، کسی، چیزی و سمتی می افتد لرزه براندام و تن پر عرق و گیسوان زیبا و چهره ماهرخ سرخ شده و قلب پر از تپش و قدم پر از هیاهو، می افتد.
وقتی حلقه عشق کنار دیوار خانه، راه، زندگی، قلب و روحت حلقه می زند امید و هدفی شکل می گیرد و شب و روز غوغایی از درون قلب، روح و ذهن را تحت فشار قرار میدهد و خواب را می دزدد و تا سحر ناآرام وجود گره گاه معشوق و عشق نگاه زندگی میگردد
هر قدمی نگاهی خسته کننده  است و هر نگاهی دیدار معشوق !
وقتی قلبی بتپد و معشوقی در دست نباشد چقدر مأیوسانه نگاه ها می رقصد و اشک غصه ها، را بدرقه میکند و قلب یاد و خاطره ها را! 
وقتی دَری می ترکد
وقتی قلبی می لغزد 
وقتی روحی عاشق میشود 
دنیا گیتار غم میشود 
زندگی دو تار نا امیدی 
عشق
نشانه ی از هدف
چشمان زیبا انتظارش را می کشد و همه چیز را قربانی میکند و راه رسیدن به معشوق را هموار 
اما خیلی پیچیده است 
نه معشوقی از راه میرسد و نه عزیزی در قلب می روید و نه نفسی برای بودن می زند
تنها گیسوان مارمولکی و ابروان ابری و عشق با زوال و اشک تنها یاد گار زندگی است 
تنها و تنها
وقفه کنان 
معشوق 
دَر قلب عشق را می کوبد 
آنگاه حقیقت 
همان عشقیست که وسوسه کنان 
وجودت آماده پذیرفتن میشود 
نه
اینقدر نباش
معشوق 
دنبال تو آید 
و تو رهگذری در قلبش باشی 
هر نگاهت 
برگ و جوانه عشقت را 
در درونش بکارد 
چشمانت را نبند
فقط صبور باش
تا جشن جوانه ها گیری 

وصیت(داستان کوتاه)