وقتی نگاهی به راهی، کسی، چیزی و سمتی می افتد لرزه براندام و تن پر عرق و گیسوان زیبا و چهره ماهرخ سرخ شده و قلب پر از تپش و قدم پر از هیاهو، می افتد.
وقتی حلقه عشق کنار دیوار خانه، راه، زندگی، قلب و روحت حلقه می زند امید و هدفی شکل می گیرد و شب و روز غوغایی از درون قلب، روح و ذهن را تحت فشار قرار میدهد و خواب را می دزدد و تا سحر ناآرام وجود گره گاه معشوق و عشق نگاه زندگی میگردد
هر قدمی نگاهی خسته کننده است و هر نگاهی دیدار معشوق !
وقتی قلبی بتپد و معشوقی در دست نباشد چقدر مأیوسانه نگاه ها می رقصد و اشک غصه ها، را بدرقه میکند و قلب یاد و خاطره ها را!
وقتی دَری می ترکد
وقتی قلبی می لغزد
وقتی روحی عاشق میشود
دنیا گیتار غم میشود
زندگی دو تار نا امیدی
عشق
نشانه ی از هدف
چشمان زیبا انتظارش را می کشد و همه چیز را قربانی میکند و راه رسیدن به معشوق را هموار
اما خیلی پیچیده است
نه معشوقی از راه میرسد و نه عزیزی در قلب می روید و نه نفسی برای بودن می زند
تنها گیسوان مارمولکی و ابروان ابری و عشق با زوال و اشک تنها یاد گار زندگی است
تنها و تنها
وقفه کنان
معشوق
دَر قلب عشق را می کوبد
آنگاه حقیقت
همان عشقیست که وسوسه کنان
وجودت آماده پذیرفتن میشود
نه
اینقدر نباش
معشوق
دنبال تو آید
و تو رهگذری در قلبش باشی
هر نگاهت
برگ و جوانه عشقت را
در درونش بکارد
چشمانت را نبند
فقط صبور باش
تا جشن جوانه ها گیری