دیریست که درد از صنما رخت ببسته
با شعله ی راه رَوی سر ببسته
یکبار نَخَمید بهر پرو بالش
زینجاست که هیاهو ز رُخش عهد ببسته
دیریست که منجمان عهد، زمین گشایان دهر, پارسایان خدافریب، هدایتگران مکار ، مرشدان رزم پسند، محققین آرم خواه، محصلین خام جو، معلمین بی بنیه، متکلمین بی اساس بهار خوبی های خون های جاری شده را جشن می گیرند و عابد در راه گشودن بد بختی های انسانها می گردند و جهل پرستان خییر متد های جبر و اجبارن وادار کردن ترک دنیا می کنند، می گردند
راه بهانه نیست تا بخدا رسیدن
آنکه خودش را خدا میخواند نیست و آنکه خدایی میخواند طبق خواست همه جاهلان عمل می کند و مردم را قفل می زند و کلید را در دست می گرید و می گوید و می گوید مردم را می ترساند و زندگی را جهنم می سازد و خوار و ذلیل می سازد تا اینکه همه در برابرش تسلیم میشود از اسارتی به اسارتی میرود
جهل زبانزد همه است و همه دوست دارد زیرا اگر دوست نمیداشت انسانها برای هر چیز بهانه جویی می کرد تا به مقصد که ضرورت دارد برسد و از هر چیز می پرسیدند و دنبال آنچه را نمیدانند می گشتند وقتی اینگون نیست مسلمن که جهل پسند و این همه بدبختی همه اش از دست خود آنهاست زیر اقدامی نمیکنند و همه را می پذیرند
تا زمانیکه جهل رخت نبندد انسان آرامش پیدا نمی کند