تنها فهم حقیقت زندگی است که انسان به آزادی میرسد(حسن سروش)
سالهاست
برایراین نسل بخواب رفته
به خیابانها
داد از عدالت و آزادی زدم 🛂
هر کی میدید
میان خیابان
خسته و کفته
راه میروم
فریاد میزنم
و هرکی صدایم را میشنید
دیوانه میخواندند
دیوانه بی خیال
که از همه چیز ساقط است
نمیدانستند
من از فقدان آزادی و عدالت
برای تو و برای شما
درد می کشیدم
فریاد می زدم
و تو دیوانه میخواندی
مردن من حتمیست
گاه دیر
گاه زود
روزی
بر مزار من با دسته گلی از یأس
هق هق کنان
کنار پایم
کنار جسد تکیده استخوان
اشک خواهد ریخت
آنکه دیوانه ام میخواندند🗽