هرگز هرگز
کسی به سراغ من
به دَرخانه من نیامد
کسی مرا نشناخت
کسی نگاهی نکرد
راست گفته است« انسان موجود ناشناخته است۱»
آنقدر ناشناخته ام
تا انبوه توده های سر به زمین گذاشته
آواره، تنها، هم آغوش مردگان .....
گاهی خصلت مرگ
خصلت تنهایی
به شناخت منِ تنها یاری نمی رساند
خیلی دوست داشتم تنها باشم
تنهایی را درک کردم که:
عشق ومعرفت است
درکِ حقیقت است
نه، اینطور نبوده است
تنهایی مایه ی رنجش استخوانهای روح پیوسته است
نه شناخت خود و خلاق خود......
اینجاست در گلشن تو ودر گلشن ما
من ناشناخته ترینم ......