اینک تمام زندگی٬ بهرم عزا و ماتم است
نگین هفت فرسنگ ها شهری پر از زیر و بم است
امشب میان خانه ها دیوار ها رنگین سرخ
گهواره های مادران روحِ سراسر ماتم است
در انتظار است مادری شیر دهد فرزند را
گهواره خالیست مادری٬ اشکی برای ماتم است
یک عمر در سوادی دل یک شب میان آب و گِل
پوشیده ی رنگ سیاه بنشین نگاهی پر غم است
صدبار نگاهی پشت سر ٬ چشم ببر از دور به دَر
دیگر تمام شد حادثه آغوش واویلا کم است
عمرت تمام شد مادرم فرزند با خاک بستر است
آهی بکش ز عمق قلب که این دیدار آخر است