صفحات

۱۳۹۶/۱۱/۷

ما زار گریستیم برمردگان جاده

در آستان مرگ‌ خدا هم زل زده است 
بر قبر کفن پوش خدا هم بل زده است

گه این طرف خباثت گه آنطرف خباثت
قلاب دین و مذهب هم بدیل زده است 

عجوبه های شهر سخن گل پیرهن زنند
خرفت سرشتان شهر سخن عین و این زده است 

ما زار گریستیم بر مردگان جاده ها 
این ها همه سخن شمر لعین زده است 

بیا ببین که مردگان میان جاده ها روند 
بهشت کجاست بگو که بر شهر مُهر فاسقین زده است 

از آسمان شهر کفن می بارد هنوز
چون و چرای زندگی کجاست که این شده است؟ 

انسانیت بمُرد درین وادی بی سر
آخر چرا بجان ما چنین شده است؟؟؟؟؟


وصیت(داستان کوتاه)