صفحات

۱۳۹۶/۱۲/۲

از قدرت دانایی عمامه سران به جنگ است

از قدرت این دانایی عمامه سران سر به جنگ است
در مجلس عشق سخن از رأفت دلدار به تنگ است

هر جام سخن تیر هدف را برهاند
جام می و سرمست میان بر لب دار چه گنگ است

حرمت گذارند پیر خرابات دی امروز
تسلیم شدن و جام گذر چشم به دامان چه ننگ است

مردان صفت کوه طلب یار نماید
عمامه سران مرکب ادیان بدر و دیوار به دنگ است

هرگز مرو‌ید به دری جز لحن اندوه ندارد
محبوب و من و تو خالق لاف گزاف به چنگ است

دانم که ندانی چه سرمست شویم آنروز
آتش زنم قاب شر انداز و تماشا خرنگ است

مردم بروید مَی بنوازید زشادی
دنیا همین است و وقار چوبه دار ملنگ است

وصیت(داستان کوتاه)