این ماه، ماه خوبی نیست ماه دفن کردن آدم های بی گناه در تاریخ است، تاریخ سرخ، بی ریا و بی شرم، تاریخ با بی شرم ترین آدم های روز گار و با جهل ترین تفکر شوونیسم زمان، خون، گوشت، پوست، تجاوز، قتل، جنایت وچپاول را مهمان خانه های مردمان بی گناه و بی پناه تاریخ زمان نمودند.
جهل که از این سو و آنسو، مثل شتر مرگ در سرزمین گرگ صفتان و در اذهان خونخاران نقش بست و یوغ اسارت بردگی را بر گردن دد منشان تاریخ آویخت و مُهر بدبختی و سیه روزی را برخاک و سرزمین مردم ما حک کرد.
شاید خیلی دیر نیست که حوادث فراموش اذهان مردم گردد بل حوادث آیینه چشمان، روح و تفکر و حتا زندگی روزمره مردم ما شده است و زهری در رگ رگ معصومان و بی دفاعان جای گرفته است و هر ثانیه تفکر و اندیشه از دست دادن و محروم شدن و دفن کردن عزیزان بی صدا و محرومان پاک دامن شان را می نماید و هیچ کسی لبیک درد های جاگرفته قلب و روح نیست، تنهایی ها شاید اندوه پایان عمر زیرخاک شدن فرزندان باشد و نفس ها شاید شکنجه مرگ عزیزان باشد.
این ماه، ماه فصل زندگی از زمین و پیوستن به کام نهنگان وگرگان سرزمین ما است.
ماه نحس که هزاران بنده خدا و عابد زیر آوار ها همچون بردگان دیوار چین وهرم های مصر و تمدن اینکا ها فریاد بی جواب مانده است کودکان غرق در خون مادران سرد شده شان را صدا می زنند و دختران جوان پناهگاه می خواهند ومردان در دفاع از ناموس ایستاده اند اما هیچکدام را توانی نیست توان مبارزه و توان فرار و فریاد و......
اینجا انسانیت مرده است انسانیت در جهان مرده است انسانیت چیزی جز حرمت نگهداشتن و همدرد شدن و همدرد بودن چیزی نیست انسانیت دست گرفتن و نجات بخشیدن و ناجی شدن نیست انسانیت چیزی جز مهر ورزیدن و خاتمه بخشیدن به اشکان یتیمان بی پناه و زنان بی تکیه گاه ، نیست زندگی نه جنگ است نه هیچ است زندگی نگاه بزرگی است که آنسوی افکار شکل گرفته ی ذهن مان می اندازیم زندگی عاطفه ی انسان به انسان است
اما نه، هیچ که هیچ جاده ی پرخم وپیچ است نقش و نگاهی در دل هر ماتم زده ی، هیچ است
این همه هیچ ها، در این ماه در ادبیات زندگی همان روز پیوست و هیچ جاده پناهگاه نبود وهیچ دَری در امان نبود و هیچ نگاهی پیامی شرافت و عزت نداشت و هیچ سکوتی نشانه ی معصوم بودن نبود زندگی جنگ بود و کشتن و اسارت و تجاوز و گلوله و ...... بود از دل هر کوه و هر نقطه ی شهر زبان آتش بلند بود و صبحگاه و شامگاه جهنم بود
ماه نحس
ماه نابودی، ماه تجاوز بود
تاریخ تکرار حادثه در ذهن است و عبرتی برای جلوگیری از تکرار آن .
تاریخ سرزمین ما، هزاران بار تکرار شده است و هزاران بار عبرت گرفته اند و پیمان هم بودن وهم شدن ریخته اند ولی هرگز پایان ماجراهای فجیعانه وضد بشری نبوده است هر روز از کوه ها گرگان مذهب صفت و ارباب پرست بازار وحشت را گرم می کنند و خون تازه ی را می ریزانند و آزادی انسانهایی را می گیرند که تاج بزرگی از عزت و وقار را برای سرزمین کسب کرده اند
من همیشه بخودم می اندیشم که وظیفه من چه بوده است و چه باید کرد؟
و بخودم پاسخ میدهم و دلم تکیه میدهم تا مبادا حس بودنم به هیچ مبدل گردد تنها درد من انسانیت انسانیت که هرگز در زندگی ام طعمش را نچشیده ام و حتا نشانی از آن ندیده ام کسی به کسی حرمت نمی گذارد و نگاه خوبی ندارد و حرف های خوبی نمی زند این نشان میدهد که سرنخی از انسانیت در حیطه زندگی مردم این خاک سرخ و رنگین پیدا نشده است قلدری و زورگویی سخن اول انسانیت سرزمین ماست و کشتار وجنایت و خیانت حدیث های مذهبی ماست که به سمع می رسد و هیچ کدام درد من و درد تو و درد زندگی مارا مداوا نمی کند
ماه نحس همین ماه نیست هر ماه ماه نحس تکرار حادثه وجنایت و ............