جای که خدا رنج بشر را چنین گفت:
ترس من و جرم شما راه جهنم
تکثیر سخنِ عشق خدا راه مکرم
صد بار اگر راه روید زین همه ایام
خلعیدن از روز ازل باز مکرم
چشمان شما راه خودش، نه سوق دیگری
باز آ که چشمان شما خِنگ باد دو صد رَم
گفتم نروید راه خطا راه جهنم
بوسیدن و لیسیدنش ماه محرم
گفتم به زنان نگشایید آغوش
دستان کمر حلقه ی تان خام مخرم
حوران من اندر خاک، هوس باز و شغل زن
بریدن آله ی عشق و وقارست و مغرم
گفتم خدایی به اینصورت حال
گفتا منم عاشق هر باکره و مم
گفتم که کجایی زمان عشق و هوس است؟
گفتا بس است و وگر داری محرم