صفحات

۱۳۹۷/۶/۳۰

من که به خاک خدا، جهل وفایی می بینم

من که به خاک خدا، جهل وفایی می بینم 
مونس جانکاه عشق، بی قراری می بینم 

روزگاری در میان خلق سر در کشیدیم 
خانقاه عشق را نوحه سرایی می بینم 

هیچ کسی اندرمیان خلق نگفت از حقایق 
زوزه در اندوه خلق، جهل سرایی می بینم 

بار ها خوف و خطر در بزمگاه عشق او 
باز هم این را صدای جهل سرایی می بینم 

یک رفیقی دَر نزد  کز حقیقت نگذرید 
رفتن و بالیدن اندر خاک، مرگ سرایی می بینم 

هیچ نگفت اینجا حیات عشق و دانائیست یارم 
هر که آمد گفت و رفت مضحک سرایی می بینم 

ای عزیز در بدر عاشق بمان تا دم نفس 
هم کلام من بمان این را علم سرایی می بینم 

وصیت(داستان کوتاه)