انسانها به پیمانه زیاد با هم زندگی جمعی دارند و از زمان های بسیار دور تاریخی نگاه انسانها در تشکیلات جمعی وسیاسی ساختن مسایل زندگی بوده است تا بتواند در رهبری، مدیریت، خدمت و توانمند ساختن انسانهای زیر دست، تلاش وافر نماید
این فرایند گاهی با دیکتاتوری و گاهی با همسویی و دموکراسیزه ساختن شیوه مدیریت و ایجاد سهولت های زندگی روبرو بوده است.
در مرور زمان انسانها توان خوبی برای مدیریت و توانایی سازی در طول تاریخ نصیب شده است که با انقلاب های کارگری( labor revelation)، انقلاب های صنعتی(indusrial revelation) وسایر انقلاب های دیگری مواجه بوده است که ذهن و افکار انسانها را بخود جلب و راهکارهای درست برای مدیریت سیاسی، اقتصادی، تعلیمی و تربیتی روی دست گرفته اند.
خوبی کار اینجاست که انسانهای دست اول توانسته است با استفاده از قدرت و سیاست و نهادینه ساختن تعلیم و تربیه و ماهر ساختن انسانهای همنوعش را برای مبارزات بزرگ، رشته های علوم را دسته بندی نموده اند که هر انسان قادر به اجرای یک عمل میباشد و در کار خود فن ساختن، راه حل ها، مشکلات را به شکل اساسی درک و اجرا می نماید این باعث شده است که انسانها دست اول، انسانها مدرن نام یا لقب بگیرند و جهان نیز به جهان اول، دوم و سوم نام گذاری گردد.
زندگی جمعی نوعی تعامل اجتماعی نیز نامیده میشود که انسانها روی یک محور مشخص اجتماعی، به توافق رسیده و در کنار هم جمع میشوند و برای سرنوشت شان فکر می کنند و برنامه های خوبی را طرح ریزی نموده و مجرای اجرا قرار میدهند.
انسانهای دیگری نیز بوده اند که توانسته اند با استفاده از خشم و خشونت محور قدرت را در دست بگیرند و با اجرا در آوردن اعمال خشونت آمیز زندگی انسانهای با عزت را بگیرند و آنکه درست فکر می کند، عمل میکند، مردم را باخبر میسازد سربه نیست شده و نگاه مردم را نسبت به عزتمند ترین ها تغییر میدهند که در مروز زمان زنده به گوران تاریخ فاشیستی نام گرفته و در قلب مردم جا میگیرند.
انسانها خیلی دیر درک می کنند یا در آخرین نفس هایش درک می کند که راه رفته را درست نپیموده است و اشتباهات زیادی را نصیب شده است و توانی برای جبران اشتباه ندارد آنزمان هر قدر خودش را محکوم نماید راه برگشت ناپذیر خواهد بود
نظام های فاشیست در اجرای طرح خود اقدام نمی کند بل از مجرای تحریک مردمی وارد کارزار های سرکوبی اجتماعی میگردد و اشخاص و افراد که نقش اساسی دارند با خاک زدن بر چشمان مردم جلوش را میگیرد
شما شاهد هستید که نظام های مانند طالبان در افغانستان، آیت الله خمینی در ایران، خامنه ی در ایران، صدام در عراق، معمر قذافی در لیبیا، نظام مارکسیستی در افغانستان(دهه پنجاه و شصت) نظام شاهی در عربستان و .... با استفاده از درک ضعیف مردم و یا اجبار ساختن مسایل اجتماعی حکومت رانده اند اما موفق نشده اند.
نظام های استبدای محور اصلی زندگی مردمی نیست زیرا دیر یا زود مردم اقدام به فروپاشی آن می کنند و نمیگذارند زجر وستم را که خود متحمل شده ند فرزندان و نسل جوان و یا نسل در راه، متقبل شوند
با عزت ترین ها راه گم کردگان نیز می توان نامید زیرا برای نجات جان خودش دست به هر اقدامی می زنند مانند( تبلیغات علیه رژیم، نشر نوشته های چاپی، تصویری و صوتی، سخنرانی در بین مردم تا آگاه بسازد و مردم دست به اقدام بزنند.
باریکه کار اینجاست که تمام حکومت های حاضر در دنیا فقط برای سرکوبی انسانها تلاش می کنند گاهی اینطرف و گاهی آنطرف
13فبروری 2019
ادامه دارد
ح.س