صفحات

۱۳۹۷/۱۲/۷

حال ما هم بخدا

حال ما هم بخدا قعر جهنم گشته است
مونس اندوه و زجر و این ستم گشته است

مادران بی مهر با فرزند ندای شک و شأن
کودکان بی مادر و اولاد آدم گشته است

هیچ نمی‌دانند که آدم با حوا سکس بوده است
این  شبان با خصلت عشق و ستم گشته است

ماجرا اینجاست که هر آدم هوی سکس دارد
هر رقم با کنج هجران وصل در دم گشته است

ما که دیدیم آدما را عشق را فرسوده ای
هم حریص گودی و هم حریص تار با نام گشته است

می طراود مطلبی از شب اول تا سحر
مردی از جنس آدم بخدا نوک آینده گشته است

شاعران قرن ما می فسرد شعری
عشق بازان مایه شر و ستم گشته است

عقاب سران می بافند کلی از جنس عدم
یا که باشد به مجلس یا که عمأ گشته است

حال ما هم بخدا در دور هجران می چرخد
روز شب با شبی وصلت یا عدم گشته است

وصیت(داستان کوتاه)