صفحات

۱۳۹۷/۱۲/۲

خاطره ام نیست به جز رنج خدایی

خاطره ام نیست به جز رنج خدایی
هر روز روم، شب روم پیشش به گدایی

در ها همه بسته، اشخاص را رسته 
سهم من این در و دیوار دیوانه 

پناه برم ، می نوشم، ساغر و ساقی
یک موسیقی دلنشین و من و جام رسایی

بدنام کنند در به در شهر به شهر در آویزند
بنیاد دهم مردم این شهر مرشدان در آویزند 

ما یار قدیمی هرگز نرویم راه 
تا دار زند ما را فرخنده شود راه


وصیت(داستان کوتاه)