صفحات

۱۳۹۸/۴/۳۱

انسان اگر انسان شده از عقل و کلام است

با نام خدا 
کوزه و جام را 
تراویدند 
مظلومی
به زیر چماق بریدند 
صد سال نه 
صد ها سال 
به جولان شده این اسب حماقت 
هر روز گرفتاری به آدم آفریدند 

انسان 
اگر انسان شده از عقل و کلام است 
خوباندند 
آنکه 
کلام و کمالی آفریدند 
تو 
تو هم با ناز خدا 
رقص خدایی میکنی
پاداش عزیزان به سر دار میکنی
مردانه بیا 
اهل کلام و سخن باش
نه جبر زمان و خنجر بیداد زمان باش
ما هم 
نه 
همه انسانیم 
با فهم و شعور منطق 
هم‌کلامیم 
بگذار خدایت به کنج قبایت بگندد 
حس و‌کمالت به جمالت بخندد 
یک روز بیا زین شوره‌زار بیرون 
بین حس و کمال همه با لب پرخون

رهت را ساز نده 
چرخ زمان را بنگر 
شاهان ستمگر 
به زر و زارش بنگر 
آخر چرا ؟ 
به آنچه نمی‌دانی راه میروی
با اسب خدایت 
سر به هوا میروی 
یکروز سقوط 
سقوط ناز خدایی ات
با گندزدن و مهر خدایی ات 
مرداب سیاهی 
خواهد شد 
مظلومان را دریاب 
دریاب دریاب 
نه خدائیست 
نه دستوری 
بل 
همه در چرخش آب گرفتاریم

وصیت(داستان کوتاه)