صفحات

۱۳۹۸/۵/۴

جانا! جانانت کجاست؟

گوشه ی خیابان 
آهنی داغ 
روی صورت بانوان نشسته است

و آنطرف 
مردان عجوزه 
پاورچین پاورچین 
بصورت داغ شده زنان می نگرند

گویا 
چیزی را در ورای داغ شدگان 
می پالند 

عجیب شهری 
صورت داغ کنان 
مظهر اراده زندگیست
و زندان 
افتخار حاکمیت

چه عجب حاکمیتی، مردانی و زنانی
 زیر سلطه شان
به مرگان سر از کفن در آورده 
نگاه میکنند

و
 انسانهای زنده 
مرده اند 
نفسی نیست به جاده ها
و همه جا سکوت 
فریاد می زند 
عدالت خفته در خاک
حقیقت را از خواب بیدار می‌کند 
یکی نیست 
عدالت و حقیقت را 
آشتی دهد 
تا داغداران و میراث داران 
صورت های داغ شده 


وصیت(داستان کوتاه)