گوشه ی خیابان
آهنی داغ
روی صورت بانوان نشسته است
و آنطرف
مردان عجوزه
پاورچین پاورچین
بصورت داغ شده زنان می نگرند
گویا
چیزی را در ورای داغ شدگان
می پالند
عجیب شهری
صورت داغ کنان
مظهر اراده زندگیست
و زندان
افتخار حاکمیت
چه عجب حاکمیتی، مردانی و زنانی
زیر سلطه شان
به مرگان سر از کفن در آورده
نگاه میکنند
و
انسانهای زنده
مرده اند
نفسی نیست به جاده ها
و همه جا سکوت
فریاد می زند
عدالت خفته در خاک
حقیقت را از خواب بیدار میکند
یکی نیست
عدالت و حقیقت را
آشتی دهد
تا داغداران و میراث داران
صورت های داغ شده