صفحات

۱۳۹۸/۵/۹

کارهای روزمره را ننگ بیجا میروم

در این چمن
تنها و تنها میروم
در میان خون انسان 
رنجور و تنها میروم 

کار های روزمره را ننگ بیجا میروم
هر شریفی 
حرف دلها میزند در بزم خلق
روز و شب را تا غروب 
با فرق در پا میروم 

رهگذر ها 
حرف های ناب میگویند همی
حسن خلق است اینکه ره را 
تار و تنها میروم 

دیوانه 
این لقب است
 هر راست گویند ز خویش
موج های درد و زندان را 
به تماشا میروم 

من حریفم در پی آزاد مردان میروم 
نه به گور بردن صدایی حس و در جا میروم 
این شبانه 
حرف دل های شگفت انگیز است ولی
تا که هستم 
رهروان را 
تا ثریا میروم 

وصیت(داستان کوتاه)