به عمق سخن
گاه زبانی گشود
که ناگه به ترتیب
چه رازی گشود
به صد سال مرادی ندید مردم ما
حباب سخن را بنامی گشود
ز خون و ز نامی نباید گذشت
به قفل و به زندانی ندایی گشود
همه رنج در خویش بمردند ز درد
به کام و رسایی زمانی گشود
بزن، بر سر موج های خونین
به مردم گریز راه باید گشود