صفحات

۱۳۹۸/۶/۲۷

همه رنج در خویش بمردند ز درد

به عمق سخن
گاه زبانی گشود 

که ناگه به ترتیب 
چه رازی گشود 

به صد سال مرادی ندید مردم ما
حباب سخن را بنامی گشود

ز خون و ز نامی نباید گذشت 
به قفل و به زندانی ندایی گشود 

همه رنج در خویش بمردند ز درد
به کام و رسایی زمانی گشود 

بزن، بر سر موج های خونین 
به مردم گریز راه باید گشود 

وصیت(داستان کوتاه)