صفحات

۱۳۹۸/۷/۱

آخرین دیدار

بیا بیا 
که زندگی مهتاب شب چهارده نیست 
زندگی 
آن شب و روزیست که
گذر از ثانیه هاست 

 آنچه مهتاب دل
خنده عریان دارد 
مه به رخ و کمر خمیده 
عشق و حرمان دارد 

بیا بیا 
ابروان شب اول ماه 
قزح افتاده به محراب دل 
و عشق بی مهابا دارد 

من و تو 
عریان 
ز همه چیز بی خبر 

آخرین دیدار 
عشق پوسیده 
رنج در تنهایی
اندوه در خاطرات
و آخر عمر
گیریه نهان دارد 

وصیت(داستان کوتاه)