بیا بیا
که زندگی مهتاب شب چهارده نیست
زندگی
آن شب و روزیست که
گذر از ثانیه هاست
آنچه مهتاب دل
خنده عریان دارد
مه به رخ و کمر خمیده
عشق و حرمان دارد
بیا بیا
ابروان شب اول ماه
قزح افتاده به محراب دل
و عشق بی مهابا دارد
من و تو
عریان
ز همه چیز بی خبر
آخرین دیدار
عشق پوسیده
رنج در تنهایی
اندوه در خاطرات
و آخر عمر
گیریه نهان دارد