ما هم به زبان خویش
سر بریده ی خلقیم
تا عمق زمان خویش
شرمنده ی خلقیم
نابود گردیدند صدفهای شهر ما
تا زنده هست نسل ما
بازنده ی خلقیم
هر دم
نوای ملت بیچاره بینواست
با عزم خویش
پوسیده خلقیم
این حسیست که میان من وماست
در های ورودی بست است
معذرت خلقیم
آزادی ما
حب خدایان توست
یا بردگی ما
حب خدایان توست
واقعا کیست خدایت
که بگوید تو برده ای
از همه خلق
تو
بی مهابا تری
این راه نیست
که تو رفته ای
با سر کچلت
طرح ریخته ای
این بلائیست که جانت به اسارت رفته است
دو روزی
بهر امانت رفته است
ما بر میگردیم
ز تو و خدایت می پرسیم
یادت باشه ......