صفحات

۱۴۰۵/۱/۱۵

گلایه از هست کننده جهان

 من از خدا گله دارم

به منهای تو

از اعماق جهان 

پیام می فرستم و می فرستند

تو را می خواهند

تا دست یاری برای نجات بندگان صادق است باشی

نه دروغگویان

پا از پاشنه کشیده اند

روی خون های جاری شده

جسد های سنگ فرش شده 

خیابان های جهان

قدم می گذارند

و هرگز صدایی از طبل تو

به گوش فرزندان بی گناه نمی رسد

این گلانه  هر انسانی که مبعودش هستی، است

و هر روز فراتر می رود

خون ها

جسد ها

بیشتر به تاریخ می پیوندند

وصیت(داستان کوتاه)