صفحات

۱۳۹۶/۲/۳۰

عمر در خاک شده

عشق و محبت انسان را یا به تاریکی ها میکشاند و یا از تاریکی میرهاند 
جوان بود و محبت و عشق و هوس را در درونش  از بین برده بود و برای بهتر زیستن فکر میکرد و برای هر هوسبازی سخن رد میداد و عشق واقعی را در قلبش می پروراند و زندگی بهای سنگینی برایش داشت و دانشگاه مظهر همه ی خوبی ها و خیاط بودن مظهر اقتصاد
روزی طبل باهم زیستن در قلبش نواخته شد و راهش رابسوی کلبه که برای همیشه میخواست باهم زندگی کنند پیمود و صدای نازک زنی در گوشش پیچید وگفت (فقط مادرت را خواستگاری بفرست)
دختران زیادی میل داشتند تا با وی دوست شوند و هر از گاهی زمینه نشست و برخاست را فراهم میکردند تا دل های که به یاد هم می بالند نزدیکتر شود 
دختری خوشکل و زیبا اما لاغری در خانه ی بود در خانه که صدای مادرش در گوش جوان تحصیل کرده و با فهم پیچیده بود 
 در وجود مادرش همچون روحی پیچید و برای مادرش بزرگترین طریقت برای دریافتن شد و یکراست به سرزمین که تا هنوز شخم زده نشده بود و سختی و بی آبی زمین از حاصلاتش کاسته بود باران رحمت بر جبین سخت و بیمارش بارید و زمین آبستن گرفته و ماهرویی برای آبیاری و دهقانی برای سعادتش کار میکرد
مادر رفت و خواستگاری کرد و مادر دختر از خوشحالی و فرط نه زمینی داشت‌ و نه هم آسمانی بل تنها خوشی هایش بود که زندگی مینمود
مراسم برگزار گردید و هر دو با عشق و محبت در چشمان هم خیره شدند و دستان هم را محکم فشردند و در آغوش خم رفتند و مردم همگی کف زدند و شعف و خوشحالی را تقسیم کردند
پیوند هر دو را تبریک گفتند
زندگی دخمه تاریک است که روشن ساختن آن به انسان مربوطش برمیگردد که چه نوع محصول میخواهد بردارد ؟
با هم یکجا بودند و زندگی گاهی خوش و گاهی با رنج و غصه ها سپری میشد و کسی را یاری برای رهایی نبود و بهانه ها روی هم آبستن میگرفت و تولد دیگر مهتاب و ستاره بخت را خاموش و قوه شبگردان تاریک در بستر عشق و‌زندگی میشد و زندگی لذت برای زیستن نداشت
تحولات اجتماعی باعث شد که هر فرد راهش را بپیماید یکی در یک دیار و دیگری در دیار دیگر
کویته
سرنوشت تاریکی ها ٬ سیه روزی ها و خوبی های کوتاه و لذت جویی های بی تعلق خاطر
راه برای رفتن و زندگی برای از دست دادن
محصول خوب کوتاه مدت و زندگی تلخی برای همیشه
ای کاش آسمانش فرود می آمد و سرزمینی بنام کویته نمیبود و این همه تاراج زندگی و اخلاق غیر انسانی و وجدان های خاموش‌ و اسارت برای رهگذری و آزادی برای رهایی نمیبود و دلتنگی ها ترانه های سرد در دخمه تنهایی و تاریکی نمیبود و هر فرد در امور زندگی اش عاشقانه قدم بر میداشت
کویته
جای که پناه هزاران رهگذر بوده است و عابرین برای عبور از بحران ها سر می زنند و زبان

وصیت(داستان کوتاه)