صفحات

۱۳۹۶/۳/۷

وقتی انسان نگاهش را می بندد(۷)

معیار انسان شدن و گام برداشتن به سوی انسانیت  رابطه میان(پوسته) و (مغز) است و معیار اخلاق انسانی پوسته ی که ظاهرن خیلی زیبا و دل انگیز است و انسان فریب و دلربا است نیست بل معیار اصلی جستجو در درون (خود) است وقتی انسان خودش را درون چیزی و یا نیرویی و یا انسانی جستحو می کند به نتیجه ی مطلوب می رسد و چیزهایی برای در یافتن است که مشعلش باید روشن گردد و چیزهایی برای خاموش شدن است که باید فُوت کرد و دودش را از پنجره های فکر بیرون انداخت تا به خود و دیگران آسیب نرساند 
انسان که در درونش چیزهایی خوبی را می یابد به انسانیت خودش نزدیک میشود و‌معیار های خوبی را راهگشایی زندگی آرام و‌آسوده می نماید و قدرت که انسان را وحشی و بربر و از خود راضی و در برابر همه چیز بی رحم می نماید نماد سمبول و توازن اخلاقی قرار می گیرد و معیار خوبی و بدی را در رخ همگان می کشاند آنکه کمکی آدم است و کمکی  انسانیت را نیشخوار نموده است به پوسته های قدرت نه توجه می نماید و نه گلاویز میشود چون «هسته» زندگی اخلاق است وقتی انسان در درون خودش به هسته اش به کاوش و تحقیق می پردازد بازوان مقاومی برای خودش می یابد و این بازوان توان فرد در مقایل جامعه و مردم است که به نمایش گذاشته میشود
هسته انسان درست همان هستی اش است که به نیرویی خلاقیت های قبل از خود و خودش برمی گردد وقتی هستی و هست برای انسان معنا پیدا کرد انسان دارد قدمی برای انسانیت به پیش میگذارد
چون در درون هسته انسان«فکر» « هوش» «ذکاوت» و ..... نیروهایی تشکیل دهنده هسته است که از او در مقابل چشمان همه ی خلق الله نیروی بنام انسان ساخته است و مجسم از روح و و وجود است روح که در قالب وجود معنا یافته و تشکیل دهنده وجود ظاهری از ماهوی است که انسان به ارزش های بزرگش پی می برد و‌چیزهایی را که ندانسته دانسته است و در مقابل همه یکسان برخورد میکند و از شیطنت و فریب دوری میکند و از خامی های خودش در مقابل دیگران استفاده نمی کند و راز هستی اش را میداند و در مقابل هر موجود زنده ی ولو حیوان یا انسان باشد سر تعظیم فرود می آورد و‌حقارت را از قلبش دور میکند و به سعادت دیگران می اندیشد و‌خودش سعادتمند تر از دیگران است چون دهن و فکر که دیگران را تحریک به نابودی می نماید قفل زده است و دریچه خوشبختی را باز نموده است
راز انسان بزرگ همین است  که دیگران را می بخشد و‌خودش بخشش می خواهد و‌خطا ها را دور مینماید و صحبت ها را از خود که ترکیب«روح»و« لجن» است شروع میکند و‌به دیگران می آموزد
خیلی ها هستند که بزرگترین قدرتش همان خشن بودن و بی حرمتی کردن و دشنام دادن و فریاد کشیدن و‌ چیغ زدن و‌دهنکجی کردن و....‌ است و بزرگترین آرمانش همان خشونت هائیست که در مقابل کودکان و بزرگان به نمایش میگذارد و قدرت لایزال و نیروی عالی و روح ملکه وارش را سرکوب مینماید و‌وانمود میکند که بدترین هاست و افتخار بدترین ها را دارد اینگونه انسانها خود فریب و‌ اخلاق گریز است که هیچ اهمیتی ندارد
باید در درون خود فرو رفت و‌خود را شناخت و به یاری اخلاق و انسانیت شتافت و بدون  خودشناختن انسانیت نا ممکن است 

وصیت(داستان کوتاه)