صفحات

۱۳۹۶/۳/۴

ای آنکه به آسمان می خندی

ای آنکه به آسمان می خندی 
به زمین می خندی 
و در دشت عریان زندگی 
صاعقه هایی 
گاهی جان میدهی 
انسانهایی پژمرده را
گاهی آنچنان 
رعد و برقی
که جان میگیری 
این انسان اند 
که به همه چیز می اندیشند 
ولی به هیچ چیز نمی اندیشند 
جز همان نیاز های خودش 
خوش بین نباش
به آنکه به آسمان می نگرد و به زمین می خندد
چون
نه آدم است 
نه انسان است 
بل 
موجود عریان اند 
که شباهت من و توست 
نگران نباش
خودت همان صاعقه یی 
که بر فراز همنوعانت فرو می آیی 
و جان میگیری و نمیدانی 
کسی نیست که کشته میشود
جز من و تو
همه بی گناهیم 
همه و همه

وصیت(داستان کوتاه)