صفحات

۱۳۹۶/۴/۸

دستار مرگ

خیزران دین از زبان مذهب بر جبین انسانیت ترکیده است و رنج موره های ابدی و قرنی و فصلی و قومی و نژادی را در رک و پود مردمان ساده دل و فقیر و بیچاره و درمانده؛ تزریق نموده و حوریان خیالی و بهشت معما و زندگی زیرخاک و مردگان بیشمار و مبلغین بعدالموت و متکلمین مقدس و کافرین مرتد و مبارزین برحق و انسان های بی خدا و بی سرزمین٬ را پیشکش مرگ هزاران هزار دانسته اند و فریاد زده اند و رجز خوانی کرده اند و گیج کرده اند فرمان داده اند برباد داده اند و‌ کرده اند٬ تا باشد فقیران را بردگان خداپرست و انسان کشان بهشت نگر و حوریان منتظر و خوشبختی های سرخ و..... معرفی نمایند
دیریست که خدا خدایی کرده است و‌موج مرتد و کفر و صفایی کرده است
عاشقان و عارفان را مذهب و رویایی کرده است و منبر و مسجد و محله ها خود ترکانی کرده است
عابرین و رهگذر کشتن ثواب ٱخرویست وین همه آدم نماها موج سواری کرده است
هیچ ندانستن که خود مردن به از خود ترکیدن است عالم و جاهل همه یک عمر ردایی کرده است
کودکان بی پناه را جستجوی مغز شستن است  و ثبات از دست دادن است و بی پناه رستن است و دنیا را هرزه گفتن است
خود کجا وافر رسد و خود کفانی کرده است و مرتد و کافر همه را هم رسانی کرده است
خود کجا عاقل بداند جاهل است اندر همه
بی سبب مرغ دلان را زور آزمایی کرده است
دستارت را ببند و کوله بارت را ببر
اینجا بهشت است و ما راحتیم 

وصیت(داستان کوتاه)