صفحات

۱۳۹۶/۴/۲۸

دردیست که ملت کشیده رنج دو صد سال

دیریست که در بت خانه ملت سکوتیم
در نخلستان شهامت زیر و بم و‌محجوریم
رزمیدیم و پرسیدیم از انشای زمانه 
خالق به زمان و کمانی به ستوهیم 
مردم ندانند  ز اکلیل زمانه 
وانگه ز سمک تا به سما مسئولیم 
دردیست که ملت کشیده رنج دوصد سال 
این ننگ و غضب است که شاه و سرِ سوئیم 
دانا که بداند نداند ثمری چند 
نادان که بداند نداند که شمولیم 
شهر و غضب است اینکه دل افگار بداند 
تا مشت ستم است گنگ و پر و بالیم 
ای عصر قضاوت کن تو از گام و نشانه 
بردند و زدند مال غریبان که سمومیم
من زار نگیریم بخندم به این چند 
کین زار و ستم را یکایک عبوریم

وصیت(داستان کوتاه)