دیریست که در بت خانه ملت سکوتیم
در نخلستان شهامت زیر و بم ومحجوریم
رزمیدیم و پرسیدیم از انشای زمانه
خالق به زمان و کمانی به ستوهیم
مردم ندانند ز اکلیل زمانه
وانگه ز سمک تا به سما مسئولیم
دردیست که ملت کشیده رنج دوصد سال
این ننگ و غضب است که شاه و سرِ سوئیم
دانا که بداند نداند ثمری چند
نادان که بداند نداند که شمولیم
شهر و غضب است اینکه دل افگار بداند
تا مشت ستم است گنگ و پر و بالیم
ای عصر قضاوت کن تو از گام و نشانه
بردند و زدند مال غریبان که سمومیم
من زار نگیریم بخندم به این چند
کین زار و ستم را یکایک عبوریم