شکوه از هر کی که باشد سخنش نغز نگو
دام و حسرت بر کمین بغض و دیده تر نگو
مردم از شهر تنش رنج بسی بردند
کین و شکوه دام بر تن مرگ بی تأثیر نگو
شادی های طبل و کَوس چون پتاقی بر لبی
این چنین ها بغض چند است جام دل انگیز مگو
مردن از بهر هدف غایت عِز وقار
چون خصان و خس کی باشد جبل و جزیل نگو
مرغ خوش الحان صدای مرگ زودرس است و بس
مایه تدویر شدن را فخر و عابر نگو
سالهاست چیدم شاخه های لرزان
من که رفتم عزم راسخ خدای جیر نگو