بالینت را غرق عشق نامنتهایت می کنم
ناصبوری های دل را
کوچه های صبر یک کمین را
وان نگاهی غرق در خمیازه بیتاب را
تا سحرگه پیچ و در زلف تمنایت می کنم
هر دَرو پس کوچه ها
حس درد و قصه ها
مونس رنجدو غصه
تا دم نفس صدایت میکنم
می روم زین سخت حیرانم ولی
با نگاهی دل تسلی
ترک دنیا می کنم