آنانکه از جنس کبوتر اند
می پرند
کوه به کوه
دره به دره
می نشینند روی بلندی ها
می بینند
و می خورند
به هیچ چیزی جز
رقصیدن خودشان نمی اندیشند
دنیا خوان کبوتران نیست
که نوکی بر روی سفره گسترده طبیعت زند
دنیا گسترده از خوانهای پهن شده خودمان است
گاهی نگاهی
به تکه نانی می افتد
گاهی خالیست
دستان در بغل
نظاره می کنیم
گاهی از فرط بیش بودن
روی مان را بر می گردانیم
نه اینطور نیست
نه
انسان فام ها
زود می گیرند
زود از دست میدهند
چون کبوتری منقارش را روی هر چیزی میگذازند
ولی
میلی نیست
برگرداندن منقار از سفره
اف دل انگیز نابودیست
چون آنکه ندارد محتاج است
انتظار
ذره ی نان خشک افتاده در زباله را می کشد
دریاب
دریاب
که حضیضی در راه است