تنی میان آب و آتش است نگاره ها در حد عالیست و نگاه بخیه ی جنسیت است هر که در انتظار پاره ی برهنه بدنیست که در آب و آتش است
یکی از عمق تعصب سنگی را برمیدارد و رهایش می کند این جسد افتاده در میان تعصب و خشم است
کسی صدای یاری ندارد
یکی از عمق غضب دشنه را نثارش می کند کسی نیست که بگوید که جسدی در خانه ات دختر و همسر و خواهر و مادر توست
نه اینطور نیست بل عقده های سوخته در بچگی و حقیر شمردن مادر و پدریست که تربیت کرده اند این حقارت ها زبان می گشاید و جسدی را میان آب و آتش قرار میدهد
حق فردی را ننگ میشمارند و جمع کلاغ ها در انتظار جسدیست که بی روحش نمایند و دهن باز نمایند و تکه های گوشتش را دندان قروچه زنند و آرام با خون جسدی سیراب و با گوشتش سیر بر گردند
جسدی میان خون و درد و خاک و برقه ی در دل صحرا پایان نفس کشیدن هایش را جشن میگیرد و به همه می خندد و می گوید
چقدر احمقید وقتی دست بر تمنم میزنید مدهوش و بیخود می گردید وقتی در آغوشم می خوابید دنیا همانجاست که اشاره دارید
وقتی نزدیکترم می شوید بهشت را می یابید ولی حالا چرا سنگ می زنید و فریاد می کشید ؟؟
مگر من زائیده مادر تان نیستم و تربیت شده پدر تان نیستم
همه در یک جا بزرگ نشده ایم از یک سفره غذا نخورده ایم پس این حقارت را برای خود نگهدارید من سنگینم و کسی توان خندیدن، گیریستن، شادی کردن، نگاه کردن و قدم برداشتنم را ندارد
بروید و شاد باشید
من را تنها بگذارید خدا نگهدار!!!!!!!!!!!!!!!!!