صفحات

۱۳۹۶/۱۱/۲۷

اشک ها، حقیقت را غسل نجات از مرگ بدهد

میان آب و‌آتش 
در جستجوی همزبان و هم کلامم 
کلام زبان را روی نامه ی از جنس پر های آسمانی 
در سردترین نقطه دنیا 
میراث مانده ام 

آنگاه که آفتاب حقیقت زبان و کلام همزبانان 
بتابد و یخ های سرد کنار زبان را 
بساید و چشمان خرف سرشتان 
از اشکان زبان یخ زده و آب شده 
همچون قطرات باران 
بر چکامک زبان سرد شده 
بریزد و حقیقت را غسل نجات از مرگ بدهد 

من و تو که همزبانیم 
بر آسمان پر از ظلم گذشته و باران سرخ بدن آدم ها
حاکم بر طبیعت کلام بوده اند 
خاک بر جبین سجده ی پر های آسمانی و‌حقیقت زبان سرد شده را کنند 
و‌همه خوشبین در خاک هم سرشت 
نگاه عشق و‌محبت سر دهیم

وصیت(داستان کوتاه)