میان آب وآتش
در جستجوی همزبان و هم کلامم
کلام زبان را روی نامه ی از جنس پر های آسمانی
در سردترین نقطه دنیا
میراث مانده ام
آنگاه که آفتاب حقیقت زبان و کلام همزبانان
بتابد و یخ های سرد کنار زبان را
بساید و چشمان خرف سرشتان
از اشکان زبان یخ زده و آب شده
همچون قطرات باران
بر چکامک زبان سرد شده
بریزد و حقیقت را غسل نجات از مرگ بدهد
من و تو که همزبانیم
بر آسمان پر از ظلم گذشته و باران سرخ بدن آدم ها
حاکم بر طبیعت کلام بوده اند
خاک بر جبین سجده ی پر های آسمانی وحقیقت زبان سرد شده را کنند
وهمه خوشبین در خاک هم سرشت
نگاه عشق ومحبت سر دهیم