صفحات

۱۳۹۶/۱۱/۲۸

تنها یاد گار زندگی آزاد مردان، سخن تلخ حقیقت است

آنچه زبان تلخ زندگیست
حقیقت رویاهای دور افتاده در افق لایتناهیست
فریاد دور افتاده ترین سخن حقیقت
پنبه در گوش
نخی بر دهن
و لایه ی در تفکر است
مبادا
سخنی از جنس حقیقت را 
مهمان دریچه ی کوچک دیگران کرده باشی
حقیقت 
حباب ترکیده و سخنی زنجیر شده یخستان هنر بی هنریست
قدمی بردار
ستایش ملوکان زهر نوش 
و ستیزه جویان افراط گر
و پیمان عهد شکن موریانه چران را 
روی نور داغ آفتاب تازه طلوع شده 
بگذار و دودش را همچون سیگاری تلخ بکش و لذت ببر 
حقیقت این است 
که چماقی میان زهر و ذخیره گاه افراطیت 
به مشعل در آید و همه را بسوزاند 

تنها یادگار زندگی آزاد مردان 
سخن تلخ حقیقت است 
همچون تیری در قلب دیو سرشتان 
می روید و نشانه میرود 
خشم می گیرد 
و تو داعی حقیقت باش 
سیگارت را فوت بزن 
و نگاهی به پشت نینداز
و افق روشن نزدیک خواهد بود 


وصیت(داستان کوتاه)