صفحات

۱۳۹۸/۹/۱۳

دیار خون و مرگ

صد سال اگر گذرد
مرد، همان مردیست که بوده است
هرچند نگاهی به آن درد بی مسیر ندارد

خیابان ها
آلوده درد مردمان حقیر اند
که از آزادی رنج می برند
و در ندای آزادی جان می دهند

خوب است، خوب نیست
که یاری در میان خون و درد بپیچد و مردی رگبارش کند
و لبخند زنان عبورش کند

همه جا زمین است
هر جا انسان است
ولی هیچ جا بدتر از دیارخون و مرگ نیست

ای خردمندان
بگذارید بگذارید
مردمان بی کفن را 
برای یک لحظه زیستن
برای یک لحظه ماندن


وصیت(داستان کوتاه)