صفحات

۱۳۹۸/۱۰/۲۲

رگ های جنگ

ما را به این و چه کاره است
وز خون ما همه جا در شراره است

ابله ایم و جان به پای خون می گذرایم
ورنه چه سود که این همه گذاره است

وز شرق و غرب همه دنبال قدرت اند
ما را فریفته اند و آخر چه چاره است

گاهی یکی می غرد و بال می شکند
گاهی دیگری می غرد و مال ستاره است

ما را به رگه های جنگ چه کاره است
هر دم ز خون و گوشت، چه راه کاره است

برگرد به اون دیار خویش که زندگی کنیم
ورنه سیاست هم این و هم آن کاره است

وصیت(داستان کوتاه)