ما را به این و آن چه کاره است
از خون هر نفر، درختی نشانه است
سود و زیان نمی رسد به ما های بی نیاز
از سنگ قبر هر نفر، شاهی اراده است
یک بار نه، صد بار ، نه، هزار بار خفته ایم
وان عشق به خون و جنگ را چه گزاره است
مردم به عشق خویش، زندگی کنید
آخر چه حاجت که قدس و حرم بهانه است
گر عاقلیم، درخت تنومند به راه باد
گر جاهلیم، همه به خون دیگر خزانه است
فریاد ز آن لحظه مرگ شما ها
با اشک به خون شما عشق ابله است
این بار نه جنگ و جنون سراغ ماست
ما خود خزانه ی این شاه حرمله است
نه این و آن، نه آن و این، بل حکم عقل خویش را
راهی به عشق نه بوالهوس نشانه است
هوشیار باد آندم که ز خویش پذیرائیم
وانگه بهشت برین را اراده است