صفحات

۱۳۹۸/۱۰/۲۲

بی گناهان موج در خون

ما را به این و آن چه کاره است
از خون هر نفر، درختی نشانه است

سود و زیان نمی رسد به ما های بی نیاز
از سنگ قبر هر نفر، شاهی اراده است

یک بار نه، صد بار ، نه، هزار بار خفته ایم
وان عشق به خون و جنگ را چه گزاره است

مردم به عشق خویش، زندگی کنید
آخر چه حاجت که قدس و حرم بهانه است

گر عاقلیم، درخت تنومند به راه باد
گر جاهلیم، همه به خون دیگر خزانه است

فریاد ز آن لحظه مرگ شما ها
با اشک به خون شما عشق ابله است

این بار نه جنگ و جنون سراغ ماست
ما خود خزانه ی این شاه حرمله است

نه این  و آن، نه آن و این، بل حکم عقل خویش را
راهی به عشق نه بوالهوس نشانه است

هوشیار باد آندم که ز خویش پذیرائیم
وانگه بهشت برین را اراده است

وصیت(داستان کوتاه)