با هزار ستاره شهر، زمین و زمان
گره خورده ایم و از گنبد خدا روی زمین پریده ایم،
هر بار با غرش برف های آب شده
زمین، قلب مان از ته دل له شده زمان های قدرت اند و ما عریان در زمین و زمان
و تاریخ فلسفه بعدی شهر های گم شده در میان قهر های خدایان زمین ایم!
ما فریبنده شیطان های که در نفس
مان نفوذ دارد نیستم، بل فریبنده تر از شیطان زمان است که در انسان ها در میان همه
بغاوت های بشری زیسته اند و با قدرت نامرئی یکی پس از دیگری دشمن خون سرخ
همرنگ می گردند و زمانه هرگز قضاوت نمی کند.
با زور بیعت نمی توان کرد بل هر
با درک و فهم و منطق می توان زندگی را زیبا ساخت و سیاست را تابع امورات زندگی
مردم که به عنوان پیرو مسیر زمانی مان هستند، ساخت این ندای هر انسانی در زمین است
که سالها بر طبل اسارت و استعمار و استثمار کوبیده شده و هرگز شنیده نشده است.
حقایق روزگار مان در دل تاریکی
ها و فحاشی های بزرگان تاریخ دفن شده است و هر روز با خون های که از ته دل
برای زندگی و زیستن می جوشد و برای آزادی نفس ها را از دست مید هند، آبتنی می کنند
و غسل تعمید و کلمه گویان در میان همه سنگ هایی آسیاب بزرگ، له می گردند.
این زمان من و توست.
زمان که خشن ترین حیوان روی زمین
در زین زمان سوار است و با شلاق درد و خشم، نابودی و کینه، ترور و کشتار، تجاوز و
تعصب، در روح ما می کوبد و نسل های مان را از زندگی می هراساند تا مبادا سر بلند،
دست به مبارزه زنند و زندگی را از اسارت دیگران رهایی بخشند.
میدانی!
جنگ، جنگ عدالت نیست، جنگ ادیان
پس از جنگ صلیبی است، جنگ که تئوری های مذهبی دارد و با این تئوری ها جان من و تو
هم نوعان مان را میگیرد،
پست ترین ها در جهان سکوت کرده
اند و خود را در میان حیوانات قرن حاضر می بینند و هرگز به مرگ و کشتار و من تو، راضی نمی شوند و این شیوه
مبارزه حیوانات است که در کمین اند و با اندک تغافلی حمله و جان میگیرد.
انسان جان
باخته روز گار خویش است و برای روز گار بقای دیگران جان، مال و سرزمین شان را از
دست می دهند.