میدانم، خوب میدانم که شرایط سخت و دشوار است، هر روز زبان
هایی در داخل و خارج از محل کار وزندگی مان، دراز می گردد و هر از گاهی مثل یک زهر
در وجود مان، می طراود و نگاه های خسته کننده شان گلوگاه محبت و عشق را از هم می
پاشد و نگرانی های روحی و روانی را برای دیگران خلق می کند و انگار که هیچ چیزی
برای خود شان رخ نداده است و شاید هزاران هزار بار در شکست های پیاپی روز گار
عاشقانه شان جان باخته باشد و شاید هزاران هزار سخن های رکیک عاشقانه باختن ها را
از دیگران شنیده باشد و این تحمل درد هائیست که از قلب یک انسان مستبد عشق در میان
زندگی هزاران انسان دیگری می طراورد.
نگران نباش!
که داشته های زندگی
، هرگز رو به افول نمی رود و هرگز دست هایمان در میان رگه های عاشقانه مان بسوی
دیگران دراز نمی گردد و ما هستیم گلوگاه عشق های که باید بسازیم و حالا ساخته ایم.
بهار زیباست، ترانه های باد در میان نفس هایمان، آغشته می
گردد.
قدرت فکر و اندیشه مان برای بهار زیستن ها، رو به افزایش
است و پرندگان عشق و محبت، شادی و سرور را برای همیشه در قلب ها، جاویدانه خواهد
ساخت.
عشق، گام بزرگی زندگی را به انسان های با درک، یا دمیدهد و
با انسان های با رحم، کنار می آید و با انسان هایی مقدس و پاک روح می بخشد،
انسان ها،
کینه هایی در دل دارند که با عشق های سر به هوایی جشن می
گیرند و با اندوه های فراوان خاتمه میدهند و تهداب اولین خشونت های درونی شان را
بر فراز طویل ترین محل نفس های زندگی شان، می گذارند و این بهانه نابودی
انسانهاست.