تنها فهم حقیقت زندگی است که انسان به آزادی میرسد(حسن سروش)
به خاطر آفتاب
یقه نفسگیر
فشاردهنده وجود آزاد
در باد و نسیم فکر
باز می کند
دکمه ها
می ساید
هوای تازه در گذر زمان
مهمان وجود باشد
به نوازش هسته ی آتش گرفته و سوخته
بتازد
دلا
یارای ترکیدن در عفونت فکر
نداشته باشد
لباده ها پس میزند
بدن لخت و عریان
سیمای زیبای همه باشد
آفتاب مهمان همه است
در تاریکی می تابد
در روشنایی
آسایش میکند
دکمه های سائیده
طعم دسترخوان لاوبالی های شرور و انسان گیر باشد
تا بخورند
همه بمیرند
و آفتاب برای همیش
در تاریکی بتابد....