دیریست که سگان پارس کشیده
وز دور هیاهوی دو تا نار کشیده
صد سال گذرد و سگان لج نمایند و زندگی مردم را در آب و آتش نمایند
وز کنج خرابات مست و مستان بیرون آیند
وانگه نگاهی به یکدیگر نمایند
امروز همه توحید را بردند و آنجا، تا دفن نمایند و سگان خبرنمایند
دنیا همه تدبیر سگان اند و غر و لندکنان بوی کنان کناره های مردم جا می گیرند و دندان از گوشت مردم و کارد به استخوان و میرسانند
هر داد و فریادی نگاهی ندارد و هر شر و شراری امیدیست به آنها
خمیازه کنان رقص وران شاد کنان جان مردم را می گیرد و زبان را می بندند و وز وز کنان برقه های تار را در گردن مردم می آویزند و دمبک زنان خیره میشوند و خنده می کنند و می رقصند و پارس می کشند
هر دو سگ از یک راه می روند و از یک مسیر نگاه می کنند و دمبک زنان رضایت میدهند
این مردم است که از رهگذران سگی رنج می برند و هر پارسی زندگی را می گیرد و هر نفسی ملک و زمین را
سگان راهی را دارند
یکی بنام خدا پول می گیرد و جان می گیرد و دیگری بنام معصومین و ورثه شهدا کلاه گذاری می کنند و نمیدانند که هر دو سگ اند دارای یک خاصیت، یک ادا، یک روش
از یک کاسه لیس می زنند و در کاسه دیگر پشت به هم اند
ای سگان بی شعور
مردم را نیندازید در چاه های تار
بگذارید مردم نفس بکشند و زندگی کنند و از همه چیز دور باشند
مردم را بنام خدا و معصومین در آتش نسوزانید
مردم را نگهدارید