۱۳۹۶/۸/۲۰

کاشفان غریبه

تنها فهم حقیقت زندگی است که انسان به آزادی میرسد(حسن سروش)

دستار غریبانه ی 
در کشاکش با آفتاب 
پریشان سوختن است 

آنکه کهربایی دارد 
از درون کاشفان غریبه
میگذرد 
و از آفتاب دوری می گزیند 

آفتاب بر همگان می تابد 
غریبه های ناتوان 
تا غروب 
تا دل شب 
از گرمای مرگ بار
در تاریکی زندگی بی نام و نشان
رنج می برند 

کسی دست یاری نمیدهد 
دیوار های شهر 
جاده ها 
همه استخوان غریبه هاست 
روی هم چیده شده 
اطلس پوشان 
رژه میروند 
و مرگ غریبه ها را می نگرند 
هرگز! 
برای غریبه ی 
احساس ندامت ندارند

غریبه ها
ستون زندگی بشر اند 
درکش کنید 
حرمتش بدارید 
همه 
گلستان یک چمن ایم.....