تنها فهم حقیقت زندگی است که انسان به آزادی میرسد(حسن سروش)
من از حال که دنیا
خون جگری را
بدوشد
سخت بیزارم
وز آنگاهی بگسلد زنجیر آزادی
بترکد لانه ی انسانی
مثل من
سخت بیزارم
هیاهو های هر مجلس نشان زندگی نیست
یکدم در گلوی خلق
بفشارد
شبا هنگام
بگیرد جان
بگسلد دل
سخت بیزارم
نمیدانم کدام شیاد
سرایی تا ابد
پاسان خواهد بود
برای نسل های ما
هراسان خواهد بود
ولی از بی کسی
مُردم.
ندانستم
که بیزارم یا بیمارم..